تبليغاتX
< برای روز تازه اجازه بی اجازه
زنجيره‌ي اينترنت سبز صفحه‌ي اصلي | ارتباط با ما | كل مطلب وبلاگ | اعتماد ملي | آرشيو مطالب | آر.اس.اس| پروفايل مدير آخرين مطالب ارسالي: | برخورد با جنبش دانشجویی در مصاحبه با بهاره هدایت؛ | | تحمل محافظه کاران مجلس رو به پایان است؟ | | | | دراتاق فکر رهبر و فرماندهان این گزارش ها بررسی نمی شود | امروز در شورای حکام اتمی نهائی می شود | سالروز بینانگذاری بسیج | | | آنفلوانزای خوکی امید تازه فرماندهان کودتاچی! | کابوس سبز یک کودتا | افتخار می‌کنیم که از آزادی و انتخابات آزاد دفاع می‌کنیم |
www.afous1.blogfa.com  

آدرس جدید ما  اطلاع رسانی کنید.

موفق باشید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

عجله در زدن جرقه به انبار باروت دانشگاه ها

با بهاره هدایت، شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت دبیرکمیسیون این تشکل دانشجویی در مورد برخوردهای اخیر با دانشجویان مصاحبه کرده ایم.به گفته خانم هدایت "جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند."

این مصاحبه در پی می آید.

 

خانم هدایت، در خبرها داشتیم که دفتر تحکیم وحدت پیامی برای اتحادیه دانشجویان اروپا ارسال کرده است. ارسال این پیام با چه هدفی صورت گرفته؟

خب ماهر دو اتحادیه دانشجویی هستیم، هم ما و هم اتحادیه دانشجویان اروپا، البته با مختصات و مقیاس های متفاوت. اما به هر حال از یک جنسیم. بنابراین فکر کردیم که پاسخ مثبت به دعوت ایشان برای صحبت در این نشست مفید باشد. آشنایی چهره به چهره با دانشجویان و جوانانی که در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته زندگی می کنند اگر میسر می شد می توانست برای تلاشگران داخلی خیلی مفید باشد. به هر حال هدف اصلی از شرکت در این برنامه ارائه تصویری نزدیک به واقعیت از وقایع دانشگاه های ایران بود. می خواستیم سعی کنیم بدون دروغ پردازی و افسانه سرایی های حاکمان وضعیت کنونی را به تصویر بکشیم. البته فرصت مان بسیار اندک بود و محدودیت هایی وجود داشت وگرنه خیلی حرف ها بود که باید زده می شد.

 

چند سالی بود که دفتر تحکیم وحدت عملا با گروه های خارجی، چه دانشجویی و چه حقوق بشری ارتباطی نداشت. چه مسایلی باعث شد تا برای این دانشجویان چنین پیامی بفرستید؟

ما برای حضور در نشست های اتحادیه دانشجویان اروپا چندین مرتبه دعوت شده بودیم ولی به دلیل فرصت کم، موفق به گرفتن ویزا نشده بودیم، یا اینکه در مقطعی برآورد دوستان این بود که ممکن است هنگام خروج یا وقت ورود به کشور بازداشت شویم، بنابراین حضور پیدا نکردیم. اما این بار موقعیت برای ارسال فایل تصویری و شرکت کردن به صورت مجازی فراهم شد و ما هم استقبال کردیم.اما در مورد ارتباط با گروه های خارجی، ما خط قرمزهای مشخصی داریم، زیاد نیستند ولی برایمان مهمند. مثلا اینکه ما ارتباط مالی با گروه های خارجی، چه دانشجویی چه حقوق بشری و...  نداریم، یادر مورد ارتباط با گروه هایی که صبغه و سابقه فعالیت های تروریستی و مسلحانه دارند بشدت حساسیت به خرج می دهیم. این دو مورد برایمان اولویت دارند. امادر مورد اینکه چرا الان با اتحادیه دانشجویان اروپا ارتباط برقرار کرده ایم، باید سوال این باشد که چرا پیش از این در برقراری این ارتباط کم کاری کرده ایم! البته علت آن هم فشارهای امنیتی بوده؛البته حالا هم احتمال برخورد های امنیتی متعاقب این پیام دوستانه، کم نیست. البته آن کسانی که این برخوردها را احیاناً سامان می دهند ابتدا باید پاسخگوی پارادوکس ارتباط های نامتجانسی مثل رابطه گرم و صمیمانه دولت جمهوری اسلامی با دول کمونیستی باشند، والا ارتباط دو اتحادیه دانشجویی بسیار فرخنده و منطقی است و ما امیدواریم منجر به فهم مشترک از مسائل پیرامون شود.

 

آیا این حرکت در آینده هم ادامه خواهد داشت؟ مخاطب شما چه گروه هایی خواهند بود؟

این حرکت مثبتی و قابل دفاع است و گذشته از برخی فضاسازی های مخرب احتمالی، باید گفت که صرف دانشجو بودن می تواند زمینه ای منطقی برای ارتباط و تلاش برای رسیدن به فهم مشترک باشد، این را کسی نمی تواند منکر شود. باهر گروه دیگری هم که احساس کنیم چنین ارتباط منطقی میانمان برقرار است، بد نیست برویم و حرفمان را بزنیم و حرف آنها را بشنویم.

نکته مهم در این تصمیم به نظرم آگاه سازی ذهن مخاطبین از فضای ایران کنونی و رویدادهای دانشگاه های کشور است. تا جایی که من می دانم تصور درست و مقرون به واقعیتی آنجا وجود ندارد. دستگاه دیپلماسی و بنگاه های خبرپراکنی جمهوری اسلامی هم که از شایعه سازی و افسانه سرایی ابایی ندارند و اهداف خاص خودشان را دنبال می کنند. بنابراین اساسا یا حساسیتی نسبت به نقض حقوق بشر توسط حاکمان جمهوری اسلامی و تحولات مهم ایران وجود ندارد، یا اگر حساسیتی هست در میان نخبگان و سیاسیون دنیای غرب است. اگر ما بتوانیم ذهن مخاطبینی از جنس خودمان را (که مثلا دانشجو هستند، یا زن هستند، یا روزنامه نگار هستند و... ) به واقعیت های ایران جلب کنیم، می تواند گام مثبتی باشد در واکنش های آنها نسبت به رویدادهای ایران.

 

در حالی که به 16 آذر نزدیک می شویم، شاهدیم که هر روز دانشجویان بیشتری احضار یا بازداشت می شوند. آیا شما آماری از تعداد دانشجویان بازداشتی در روزهای اخیر دارید؟

آماری که تهیه شده متأسفانه نشان از صدور بیش از شصت حکم بازداشت برای دانشجویان در دانشگاه های مختلف دارد. ما در صدد برگزاری نشست سالیانه شورای عمومی اتحادیه برای انتخاب شورای مرکزی جدید بودیم، حتی به صورت نشست در فضای مجازی بودیم، اما متأسفانه آقای عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی اتحادیه مجددا بازداشت شد. در حالیکه از آزادی او کمتر از 5 ماه می گذشت. بعلاوه بازداشت دانشجویان خواجه نصیر، در حوالی 13 آبان، و بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه های علامه، مازندران، شیراز، آزاد تهران، تفرش، امیرکبیر، تبریز، اصفهان و دانشجویان لیبرال و کرد؛ شماری از این شصت بازداشت شده اخیر هستند.

 

بسیاری معتقدند احضارها و بازداشت ها، برای تحت تاثیر قرار دادن مراسم 16 آذر است. فکر می کنید این بازداشت ها و ایجاد جو امنیتی در دانشگاه ها، تا چه حد می تواند بر مراسم روز دانشجواثر بگذارد؟

 حاکمیت می خواست با بازداشت سران اصلاحات، تظاهرات را خاتمه دهد و بعد با فضا سازی های کاذب خشم مردم را بخواباند. حالا سوال این است که آیا آن بازداشت ها تأثیری در برآوردن خواسته های حاکمیت داشت؟ آنهمه سناریوسازی کردند و نمایشگاهی از زندانیان و اعترافات ساختگی برپا کردند، چه شد؟ حتی جوانان مردم را در کهریزک زیر شکنجه کشتند، اما می بینیم که هنوز نه خشم مردم فروکش کرده و نه اعتماد از دست رفته بازسازی شده. در دانشگاه ها هم مثل اینکه همین روال را میخواهند پیش بگیرند. اما باید منتظر پاسخ دندان شکن دانشجویان باشند. جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند. واقعا دستگیری بیش از 60 دانشجو در طول کمتر از یک ماه، چه معنای دیگری جز تحریک دانشجویان دارد؟ سرکوب و جو پادگانی را تا کی و تا کجا می خواهند ادامه دهند؟ این وضعیت ناپایدار قابل تداوم نیست.

 

در روزهای اخیر شاهد بازداشت مجدد عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی دفتر تحکیم و احضار مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات این مجموعه بودیم. فکر می کنید این احضار و بازداشت ها نشان دهنده این است که باید در روزهای آینده شاهد برخوردهای جدی تر با شورای مرکزی دفتر تحکیم باشیم؟

والا ما از روز اولی که به شورا مرکزی آمدیم با این احتمال بوده که بازداشت می شویم... حالا اینکه این روزهای باقیمانده چطور سپری بشود خیلی منطق بردار نیست. آقایان اصلا مشخص نیست که طبق چه ضابطه ای دستگیر می کنند و می خواهند به چه هدفی برسند. اگر هدفشان سرکوب فضای دانشگاه است، این راهکار به نتیجه نمی رسد، همانطور که بیشترین خشونت ها را در تابستان، در بازداشتگاه کهریزک و در به گلوله بستن مردم بی دفاع به کار بستند ولی باز هم دیدیم که مردم معترض در روز قدس به خیابان ها آمدند و آشکارا بر علیه دروغ و تقلب شعار دادند. در 13 آبان هم با اینکه چیزی شبیه حکومت نظامی در خیابان های تهران برقرار کرده بودند اما باز هم دیدیم نتیجه چه بود. آقایان باید بفهمند که با بگیر و ببند کار درست نمی شود. نهایتا مجبورند به خواست ملت تمکین کنند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

زمزمه طرح سئوال از احمدی نژاد

با بالاگرفتن انتقادات نمایندگان مجلس هشتم از بی اعتنایی های مکرر دولت به تذکرات و هشدارهای نمایندگانی که خود از اصولگرایان به شمار می روند، یک نماینده عضو فراکسیون اقلیت مجلس دیروز از آنچه که "زمزمه طرح سئوال از احمدی نژاد در مجلس" خواند، خبر داد.

این نماینده در گفت و گو با خبرگزاری مستقل ایلنا گفت: "زمزمه‌های سوال از رئیس‌جمهور از سوی جناح‌های مختلف سیاسی در مجلس به علت تخلفات متعدد دولت به گوش می رسد."

در همین حال یک نماینده راستگرای دیگر نیز همزمان با مطرح شدن این "زمزمه ها" از تخلف دولت در اجرای برنامه چهارم توسعه انتقاد کرده و گفته است که تنها ٤٥ درصد از این برنامه از سوی دولت تحقق یافته است.

به نظر آگاهان سیاسی، با وجود تلاش های رهبر جمهوری اسلامی ایران برای واداشتن نمایندگان به "همکاری کامل با دولت"، حجم تخلفات دولت دهم و نیز بی اعتنایی احمدی نژاد به انتقادات نمایندگان مجلس باعث نادیده گرفتن "توصیه های رهبری" از سوی آنان شده است.

در عین حال با توجه به موارد قبلی بسیاری از آگاهان نسبت به تحقق چنین رخدادی خوشبین نیستند و  رای اعتماد مجلسیان به وزرای جدید و رای موافق آنان به طرح هدفمند کردن یارانه ها را که بنا به گفته محمد رضا باهنر هر دو موضوع با "توصیه از بالا" همراه بود، نشانه های این بدبینی می دانند.

با این حال آنطور که اولیاء در گفت و گو با ایلنا تاکید کرده "فاصله گرفتن احمدی‌نژاد از مصوبات مجلس و قوانین موجود و تاكید بر مواضع مورد علاقه‌اش، موجب شده است كه زمزمه‌های طرح سوال از رئیس‌جمهور در میان جناح‌های مختلف در مجلس بالا بگیرد".

او یکی از دلایل ایجاد چنین زمزمه هایی را اینگونه بیان کرده است: "دولت از كنار بسیاری از احكام قانون برنامه چهارم، بی‌تفاوت عبور كرده است و حتی قوانین بودجه را هم اجرا نكرده است".

نکته ای که مهرداد بائوج لاهوتی، یکی از اعضای کمیسیون عمران مجلس نیز در گفت و گو با پارلمان نیوز، ارگان اینترنتی فراکسیون اقلیت مجلس بر آن تاکید کرده است.لاهوتی معتقد است که "دولت از اجرای قانون برنامه چهارم تخطی کرده است و بیش از ٥٠ درصد اهداف را نادیده گرفته است و به طور کامل با سندچشم انداز فاصله ایجاد کرده است."

این نماینده مجلس به طرح  برخی از نمونه‌هایی  تخطی دولت در اجرای قوانین مجلس اشاره کرده و افزوده: "طبق مصوبه مجلس باید ٥٠ درصد آزاد راه‌های مراکز استان‌ها و ٥٠ درصد از راه‌های اصلی مراکز استان‌ها به مراکز شهرستان‌ها به اتمام می‌رسید که این چنین نشده است".

لاهوتی با بیان اینکه تنها ٤٥ درصد از اهداف در نظر گرفته شده در قانون برنامه چهارم تحقق پیدا کرده، گفته است: "دولت معتقد است که قانون برنامه را دسته بالا گرفتیم. ولی دولت در سه سال اول برنامه چهارم، حدود ٢٠٠ میلیارد دلار در آمد نفتی داشته پس این قانون باید تحقق پیدا می‌کرد که نکرده است".

سیدحسین هاشمی  رئیس کمیسیون صنایع مجلس نیز با طرح گلایه های مشابه از دولت احمدی نژاد در   گفتگو با ایلنا، در پاسخ به سوالی به مصادیق تخلفات دولت در اجرای قوانین مصوب مجلس، اشاره کرده است: "متاسفانه اجرای برخی قوانین با تاخیرهای بسیاری همراه است که اگر چه به بهانه تدوین آیین نامه‌های اجرایی این قوانین، به موقع اجرا نمی‌شوند اما این توجیه دولت قابل پذیرش نیست".

بنا بر این گزارش، هاشمی همچنین از جلسات کمیسیون صنایع با وزرای صنایع و بازرگانی در مقاطع مختلف یاد کرده و در پاسخ به اینکه چرا تخلفات را از طریق سوال از وزیر و یا استیضاح آنها پیگیری نمی‌کنید گفته است: "اغلب این قوانین فراتر از اختیارات یک وزیر خاص است. از این رو نمی‌توان با استیضاح یک وزیر وی را ملزم به اجرای آن کرد".

اشاره این نماینده به آنچه که "اختیارات فراتر از یک وزیر" است، متوجه شخص رئیس دولت، احمدی نژادست.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

نامه عباس امیر انتظام به حنا مخملباف: دائماً به فکر ایران و هموطنانم هستم که اسیر این نظام دینی شده اند 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

البرادعی: پیشنهاد ایران قابل پذیرش نیست 

 bbc.co.uk

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
فراخوان برای الله اکبر در شب 16 آذر 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |


مملکت و مردم را با تجارت به خاک سیاه نشانده اند!

كمتر بازاری است كه محصولات متنوع خارجی زینت‌بخش آن نباشد. كالاهای صوتی و تصویری و لوازم خانگی ساخت ایران سال‌هاست كه قافیه را به رقبای قدرتمند خارجی باخته‌اند. كشاورزی و فعالیت‌های باغ‌داری در سراشیبی سقوط قرار دارند.  خودروسازی به لطف انحصارات تام خود همچنان نفسی می‌كشد، اما صنایع دیگر همچون فولاد، چوب و كاغذ، تولید واگن، نساجی و صدها مورد مشابه در بحران دست و پا می‌زنند. حتی برخی تولیدكنندگان برای بقا مجبور شده‌اند جنس خارجی وارد كرده و روانه بازار كنند.

سید رسول دادوند، عضو انجمن تولیدكنندگان چراغ‌های روشنایی در این باره می‌گوید:

بخش زیادی از فعالان این عرصه، این محصولات را از كشورهای خارجی وارد كرده و فقط برند خود را بر روی آن نصب می‌كنند.


گردوی چینی هم در بازارهای داخلی خودنمایی می‌كند. یكی از بنكداران میدان محمدیه (اعدام) تهران می‌گوید:

مزه این گردوها شبیه صابون است ولی قیمت بسیار كم این گردوها در مقایسه با محصول ایرانی موجب شده كه بسیاری از صاحبان رستوران‌ها برای تهیه فسنجان از همین گردو استفاده می کنند.

ناتوانی دولت در تنظیم بازارهای داخلی سبب شده كه دولتمردان آسان‌ترین راه‌ها برای سامان‌دهی به این بخش، یعنی واردات را برگزینند. از همین روست كه هر روز اقتصاد شاهد فربه‌تر شدن بیشتر واردكنندگان و تجار در مقابل ضعف روزافزون تولیدكنندگان است. قاچاق گسترده كالا به كشور نیز با سیاست‌های دولت نهم و دهم همراهی كرده و ملقمه‌ای پدید آورده كه نهایتی جز ویرانی تولید ملی فرجامی نخواهد داشت.

شاپور رواسانی، اقتصاددان و استاد صاحب کرسی دانشگاه آلمان معتقد است كه علت اصلی در بحران اقتصادی امروز تولید، حاکمیت سرمایه‌‏داری تجاری در ایران است، سرمایه‌‏داری که از قبل از انقلاب مشروطه در ایران حضور داشته و با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، حضور آن هنوز هم کاملاً محسوس است و روز به روز فربه‌تر می‌شود.

معتقدم که وضع موجود نتیجه تسلط شیوه تولید تعهداتی سرمایه‌‏داری تجاری است. در این شیوه تولید، قدرت مالی، ‌‏اقتصادی و سیاسی در اختیار سرمایه‌‏داری تجاری است که برخلاف سرمایه‌‏داری صنعتی با تولید صنعتی و سرمایه‌‏گذاری در بخش تولید صنعتی مخالف است. این سرمایه‌‏داری برخلاف روش صنعتی، تمایلی به خرید موادخام از خارج کشور و به‌‏کارگیری نیروی کار و تکنولوژی مدرن برای ساخت کالای قابل فروش در بازارهای مصرف داخل و یا خارج از کشور ندارد، تنها علاقه سرمایه‌‏داری تجاری، واردات کالا از خارج و فروش آن در بازارهای داخل کشور است. بنابراین طبیعی است که سرمایه‌‏داری صنعتی در رقابت با سرمایه‌‏داری تجاری هیچ شانسی ندارد و به همین جهت است که روزبه‌‏روز بر تعداد واحدهای بحرانی و تعطیل شده و نیز کارگران بیکار شده اضافه می‌‏شود.

سرمایه‌‏داری تجاری در ازای فروش میلیاردی نفت، تنها به سرمایه‌‏گذاری در بخش نفت می‌‏پردازد و‌ مابقی درآمدها را صرف خرید کالاهایی می‌‏کند که باید در بازار مصرف ایران فروخته شوند.

کارخانه‌‏هایی که یک‌‏شبه و ناگهانی تعطیل و هزاران کارگر آنها بیکار شدند چیزی جز مبلمان، ‌‏چرم، منسوجات، لوازم خانگی و .... نبودند که صنایع درجه 2 هستند و تولید آنها از نظر موادخام و ابزار تولید، وابسته به واردات است، بنابراین تا زمانی که وجود آنها با منافع سرمایه‌‏داری تجاری منافاتی نداشت،‌ فعالیت داشتند.

در ایران کارخانه‌‏های نساجی سالیان متمادی فعالیت کردند، اما چون از نظر ماشین‌‏آلات به خارج وابسته بودند، نتوانستند ساختار فرسوده خود را به‌‏روز کنند و در نتیجه تعطیل شدند.

سیستم سرمایه‌‏داری صنعتی بر پایه کارخانه است. در این سیستم شما به‌‏عنوان یک کارخانه‌‏دار، در حالی که به خرید موادخام ارزان و باکیفیت، ماشین‌‏آلات مدرن و به‌‏روز تمایل دارید، به استخدام نیروی انسانی سالمی که بتواند از پس 8 ساعت کار روزانه برآید نیز علاقه‌‏مندید، بنابراین به فکر بیمه، ‌‏حداقل مزد،‌‏ بهداشت و ایمنی محیط‌‏ کار هستید، چون می‌‏دانید تنها در این صورت می‌‏توانید به‌‏عنوان یک تولیدکننده موفق، کالای خود را به بازار مصرف عرضه کنید. اما در سیستم سرمایه‌‏داری تجاری،‌‏ برای شما تنها فروش کالای خریداری شده مهم است. در این سیستم از فرآیند تولید خبری نیست. نیازی به نیروی انسانی احساس نمی‌‏شود. بنابراین مسائلی چون تامین اجتماعی،‌ حداقل مزد،‌‏ بهداشت و ایمنی محیط کار نیز اهمیت ندارند. در این سرمایه‌‏داری که بیشتر از 100 سال بر ایران تسلط دارد،‌‏ تنها مسئله مهم این است که چطور در کوتاه‌‏ترین فرصت، کالایی به ارزان‌‏ترین قیمت خرید و با کمترین هزینه به گران‌‏ترین قیمت فروخته شود. به یاد داشته باشیم برای صنعتی شدن، باید به سرمایه‌‏داری که تمایلات ملی دارد امکان داد تا در فضایی عادلانه با واردات رقابت کند، در غیر این صورت نه تنها امید به صنعتی شدن بی‌‏معنی است،‌ بلکه تعطیلی کارخانه‌‏ها،‌ بیکاری کارگران و ضایع شدن حقوق و مزایای آن نیز امری طبیعی خواهد بود.

فریبرز رئیس‌دانا، استاد اقتصاد نیز می‌گوید:

در حال حاضر شاهد راست‌‏گراترین سیاست‌‏ها در مباحث اقتصادی هستیم. با وجود شعارهای مردمی که سر داده می‌‏شود، هیچ کدام از دولت‌‏های قبلی یارانه بنزین را حذف نکردند و از حذف سایر یارانه‌‏ها سخن نگفتند. از سوی دیگر موضوع اصلاح قانون کار نیز چندین بار مطرح شده و هنوز معلوم نیست سرنوشت آن چه شود. بهای مواد شوینده،‌‏ نان، مواد لبنی، مسکن و حمل ونقل در همین مدت به شدت افزایش پیدا کرده است. دلایل این سیاست‌‏ها آن است که از نظر دیدگاه اقتصاددان‌‏های راست، همه چیز در بازار داد و ستد ارزش کالایی دارند. در این دیدگاه پرداخت یارانه هیچ جایگاهی نداشته و مانند لکه ننگی است که باید حذف شود. سرمایه‌‏داری فعلی مایل است ایران را به قلب سرمایه‌‏داری جهانی تبدیل کند.

اینجاست که تلاش‌‏ها برای عضویت در سازمان تجارت جهانی و حذف یارانه‌‏ها معنی پیدا می‌‏کند؛ چون سرمایه‌‏داری جهانی از پرداخت یارانه که با مالیات ارتباط مستقیم دارد، گریزان است و برای همین قرار است به نام پرداخت نقدی و ساماندهی، به‌‏تدریج یارانه‌‏ها در تابش آفتاب تورم تبخیر شده و خودبه‌‏خود حذف شود یا به دلیل پایین بودن میزان آن، مردم از دریافت آن چشم‌‏پوشی کنند.

حسن وفایی نماینده مجلس از ملایر می گوید:

در حال حاضر یك سوم بودجه كل كشور از محل یارانه‌ها تامین می‌شود. با این لایحه كه به آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی می‌پردازد، وضعیت اقتصادی كشور بهتر می‌شود؟ آیا مردم توان پرداخت قیمت حامل‌ها با نرخ خلیج فارس را دارند؟ آیا هزینه فرسودگی سیستم پالایشگاه‌ها و سیستم توزیع برق در كشور را باید از مردم بگیریم؟ آیا با افزایش قیمت حامل‌های انرژی، كارخانجات ما ورشكست نخواهند شد؟ آیا باز هم كارخانجات ما توان رقابت با كارخانه‌های خارجی را دارند؟

علیرضا محجوب دبیرکل خانه کارگر می گوید:

صدها واحد صنعتی بحران‌زده در كشور داریم. تورم 3 رقمی حاصل از هدفمند كردن یارانه‌ها صنعت را از كشور حذف می‌كند. تورم قدرت رقابت را از صنایع ما گرفته و كالاهای مشابه خارجی، اكثر قریب به اتفاق صنایع ما را از دور رقابت خارج می‌كنند .

منبع: خبرگزاری ایلنا

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |


قطعنامه ای با دو سئوال تله ایست برای گرفتن ایران
 

گروه 1+5 - آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه باضافه آلمان - بر سر پیش نویس قطعنامه ای علیه پنهانکاری اتمی ایران توافق کردند. قرار است این قطعنامه در جلسه شورای حکام اتمی به رای گذاشته شود. محور این قطعنامه ساخت پنهانی سایت اتمی قم با نام "فردو" است. قرار است حکام اتمی آژانس اتمی امروز تشکیل جلسه داده و برای تصویب این قطعنامه تصمیم بگیرد.

اگر اکثریت 35 عضو شورای حکام اتمی به این قطعنامه رای مثبت بدهند، تصویب آن اعلام خواهد شد. 5 عضو شورای حکام اتمی، همان 5 عضو اصلی 5+1 هستند و 30 عضو دیگر از دیگر کشورهای جهان هستند که پیمان منع گسترش جنگ افزارهای اتمی را امضاء کرده اند.

گفته می شود که در پیش نویس پیشنهادی گروه 1+5 از ایران خواسته شده است تا جزئیات ساختن سایت اتمی قم و هدف از تاسیس آن بصورت یک سنگر زیر زمینی را توضیح بدهد و در عین حال رسما اعلام کند که سایت مشابه و پنهان دیگری در ایران ساخته شده یا خیر؟

پرسشی که در پایان این قطعنامه مطرح شده، شاید مهم ترین بخش این قطعنامه باشد، زیرا ایران را برای پاسخی تحت انقیاد قرار میدهد که از دو حال خارج نیست:

1- یا ایران – حتی از بیم عکس های هوائی و اطلاع سازمان های جاسوسی غرب- رسما سایت های دیگری را که ساخته اعلام خواهد کرد، که در اینصورت هم ثابت خواهد شد که تاکنون حقایق را نگفته و بدنبال آن باید بازرسی از این تاسیسات را امکان پذیر کند.

2- به این پرسش پاسخ نخواهد داد که در اینصورت، اتهامات مربوط به ساخت سایت های پنهان را بصورت غیر مستقیم تائید کرده است، زیرا اگر چنین نبود و نداشت، رسما اعلام می کرد.

این احتمال که اعضای گروه 1+5 با اطلاع و آگاهی از آنچه در ایران هست ولی اعلام نشده، چنین قطعنامه ای را برای رسیدن به دو منظوری که در بالا یادآوری شد تهیه کرده باشند بسیار قوی است.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |


دو پیام موسوی و خامنه ای کدامیک به دل مردم می نشیند؟

 

بمناسبت سالروز تاسیس بسیج، ملت ایران با دو پیام و دو برداشت از بسیج و نقش آن در تاریخ 30 ساله کشور روبرو شد. یک پیام، پیام شماره 15 میرحسین موسوی است که بعد از ظهر روز گذشته انتشار یافت و بلافاصله در پیک نت بازانتشار یافت، و یک پیام هم از دل سخنرانی آقای خامنه ای برای عده ای بسیجی که به فرماندهی سردار نقدی به خدمت وی احضار شده بودند ایراد کرد بیرون می آید که خلاصه نکات اصلی آن را در ادامه می خوانید.

زمانی که بسیج بنیانگذاری شد، میرحسین موسوی نخست وزیر و علی خامنه ای نماینده آقای خمینی در وزارت دفاع بود و سپس رئیس جمهور شد. مطابق قانون اساسی، نخست وزیر اختیارات و مسئولیت اصلی اداره کشور را داشت و رئیس جمهور مسئولیت اجرائی و مستقیم نداشت. بنابراین، در شکل گیری بسیج اولیه و در دوران 8 ساله جنگ، نقش موسوی نه تنها کمتر از خامنه ای نبود، بلکه بیش از او نیز بود. زیرا هم جبهه های جنگ و هم جبهه های اقتصادی و اداره کشور تحت مسئولیت او بود.

علی خامنه ای در سخنرانی روز گذشته خود، از دروغ پراکنی و شایعه سازی انتقاد کرد. در راس دروغگویان شخص خود وی قرار دارد که روز روشن، در چشم مردم نمازگزار نگاه کرده و در باره همه امور مملکت و مردم دروغ می گوید. در باره وحدت مسئولین، درباره عدم حمایتش از احمدی نژاد، درباره ناممکن بودن تقلب در انتخابات، درباره وابستگی معترضان به انتخابات به انگلستان و اغتشاشگر خطاب کردن آنها، درباره پیشرفت ها و رضایت های عمومی مردم از نظام و در باره هر پدیده و موضوعی روز که درجامعه مطرح است او در سخنرانی های خود دروغ گفته و قلب واقعیت می کند. البته در قالب و بسته بندی سفسطه گونه جمله پردازی ها.

او در این سخنرانی از خائنین سخن گفت. لابد خائنین همان هائی هستند که اکنون نزدیک به 6 ماه است دستگیر شده و زندانی اند. یعنی رهبران دو حزب سیاسی و رسمی کشور، مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت که رهبران آنها همگی از دولتمردان 30 ساله جمهوری اسلامی بوده اند.

آقای خامنه ای توصیه کرد که اختلافات جزئی و غیر اصولی را کنار گذاشته شود. منظور از این اختلاف جزئی که ایشان می گوید باید کنار گذاشته شود، کودتائی است بنام کودتای 22 خرداد که در تاریخ ایران ثبت شد که نه جزئی است و نه فراموش شدنی. ایشان به روی خود نمی آورد که با خطبه اولین جمعه بعد از انتخابات فرمان تیراندازی به مردم را صادر کرد و اکنون یک دور تسبیج کشته و زخمی و زخم دیده روحی و زندانی از آن خطبه برجای مانده است. آقای خامنه ای گفت که خائنین می خواهند مملکت را تحویل دشمن بدهند. او از این خائنین نام نبرد، اما طراحان و مدافعان و مجریان آن سیاست هائی مشغول تحویل دادن دستی کشور به دشمن هستند که جان یک ملت را به لب رسانده اند و بقول میرحسین موسوی در بیانیه شماره 15 با سرکوب و ترساندن مردم، می خواهند دشمن را بر کشور غالب کنند.

یک روز، راهپیمائی آزاد اعلام شود و نیروهای سرکوب در پایگاه های خودشان بمانند و بیرون نیآیند تا معلوم شود ملت کیست و چه می خواهد و آن بسیج 20 میلیونی آرزوئی، آنهائی هستند که سردار نقدی در برابر خامنه ای به صف کرد و یا آنهائی که زیر ضربات چوب و چماق و قمه و رگبار گلوله های واقعی و پلاستیکی و ساچمه ای و نارنجک های فلفل و خردل به خیابان می آیند.

همین سخنرانی که خلاصه آن را در ادامه می خوانید دلیل دروغ گوئی و قلب واقعیات جامعه از سوی آقای خامنه ای نیست؟

 

سخنان آقای خامنه ای:

 

هنگامی که بسیج است، هیچ تهدیدی متوجه نظام اسلامی نخواهد شد و این موضوع، یک رکن اساسی است.

با توجه به شکست استکبار در مواجهه سخت با نظام اسلامی در دهه اول انقلاب، اکنون دشمن، جنگ نرم را در دستور کار خود قرار داده و امروز اولویت اصلی مقابله با جنگ نرم است.

دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه‌ها، میان آحاد مردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند.

قضایای بعد از انتخابات ریاست جمهوری نمونه‌ای از این شیوه بود. در این قضایا، به بهانه انتخابات، ایجاد تردید و اختلاف کردند تا دل‌های مردم نسبت به یکدیگر و نسبت به مسئولان چرکین شود و در چنین فضای مشوش و شلوغی، عناصر‌مغرض، خائن و دست آموز خود را برای کارهای اخلال‌گرانه وارد صحنه کردند، اما به دلیل بصیرت مردم به نتیجه نرسیدند.

علت تأکیدهای مکرر من بر لزوم بصیرت در جامعه در شرایط حاضر، به این دلیل است که مردم بدانند چه اتفاقی می افتد و بتوانند صحنه‌گَردان اصلی قضایا، و عناصر خائن و بدخواه را از آحاد مردم تشخیص دهند.

اصرار دارم که آحاد مردم و جریانات مختلف سیاسی، همه با یکدیگر متحد، در مقابل آن افراد معدودی باشند که مخالف اصل انقلاب و استقلال کشور هستند و هدف آنها تقدیم کشور به امریکا و استکبار است.

نباید با برخی اظهارات و حر‌ف‌ها، فضا را بگونه‌ای مغشوش کرد که مردم سردرگم، و نسبت به یکدیگر و نسبت به نخبگان و مسئولان بدبین شوند، این کار درستی نیست.

برخی مطبوعات، رسانه‌ها و دستگاه‌ها دائماً بدنبال ایجاد اختلاف، بدبینی و شایعه‌سازی هستند. به کسانی که بدنبال مصالح کشور هستند، توصیه می‌کنم، از این اختلاف‌های جزئی، و غیراصولی صرفنظر کنند.

تردیدافکنی‌های بعد از انتخابات در عملکرد مسئولان رسمی انتخابات اعم از وزارت‌کشور، و شورای نگهبان بسیار مضر است و دشمن هم، همین را می‌خواهد.

نمی‌شود هر فردی را به دلیل یک خطا، منافق نامید و همچنین نمی‌توان، هر فردی را بدلیل اختلاف نظر و دیدگاه، ضدولایت فقیه خواند.

کسانی که با اشاره، تشویق، و لبخند دشمن، می خواهند با نظام اسلامی، قانون اساسی و حرکت عظیم مردمی مواجه شوند، بدانند که سر به سنگ می‌کوبند و تلاش آنان بیهوده است.
در ابتدای این دیدار سردار سرتیپ نقدی رئیس سازمان بسیج گفت: بسیج و بسیجیان در همه صحنه‌های مختلف بویژه عرصه های جهاد علمی و خدمت به مردم همچون گذشته حضوری مقتدرانه، آگاهانه، و هوشمندانه خواهند داشت.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

25 خرداد و 30 خرداد و روز قدس و روز 13 آبان را همگان دیدند. آقایان بهتر است به جای اینکه سر خود را در برف فرو کنند چشم خود را به روی واقعیت باز کنند. اصولگرایان امروز و اسلاف شان که همان انحصارطلبان و محافظه کاران سنتی دهه های 60 و 70 هستند روش های دهه 60 را می خواهند بعنوان یک روش ثابت و اصولی و انقلابی ادامه دادند. آقای موسوی از آن دهه 60 دفاع می کند اما نمی خواهد چنین ارجاعی به دهه 60 داشته باشد. تفاوت آن روز با امروز اینست که آنچه در دهه 60 استثنا تصور می شد امروز به قاعده تبدیل شده و آنچه قرار بود قاعده باشد به استثنا بدل شده است.

 

 

 

کیوان  مهرگان گفتگوئی کرده است با محسن آرمین، عضو رهبری و سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم. ما این گفتگو را با دقت خوانده و خلاصه ای از آن استخراج کرده ایم که بتوان آن را در کوتاه ترین زمان روی اینترنت  خواند. در این خلاصه، همه نکات مهم سیاسی و روز مطرح شده دراین گفتگو گنجانده شده است.

مصاحبه را با حذف سئوالات، به همان دلیل ضرورت خلاصه سازی متن در زیر می خوانید:


اتفاقی که با انتخابات افتاده این است که اعتراضات و منازعات سیاسی از محدوده نخبگان و فعالان سیاسی به سطح جامعه گسترش یافته. تا پیش از این و حتی در دوره اصلاحات کنش سیاسی محدود به نخبگان و فعالان سیاسی و حداکثر فعالان دانشجویی بود و به سطح جامعه کشیده نمی شد یعنی در واقع جامعه با آن درگیر نمی شد اما حالا دست کم قشر متوسط شهری درگیر این مسائل شده است. بنابراین حربه حبس و اعتراف گیری در گذشته در شرایطی که منازعات محدود به فعالان سیاسی بود می توانست موثر باشد چون دغدغه جامعه این مسائل نبود، بنابراین نسبت به اعترافات تلویزیونی یا بی تفاوت بود یا واکنشی منفی نشان نمی داد یا تلقی به قبول می کرد. یعنی احتمال می داد این اعترافات درست است و عده یی از کار خود متنبه شده و آمده اند به اشتباهات خود اعتراف می کنند. اما وقتی دامنه اعتراضات، برخوردها و به طور کلی کنش سیاسی در سطح جامعه گسترده می شود این خود مردم اند که بی آنکه نیاز داشته باشند یک چهره سیاسی از آنها چیزی بخواهد یا به آنها چیزی بگوید، خودشان به این آگاهی می رسند که رای خود را مطالبه کنند.

10 سال پیش یک فعال سیاسی علیه دوستان و هم حزبان خودش اعتراف می کرد به شدت مورد شماتت و سرزنش دیگر فعالان حزبی قرار می گرفت، تمام ارتباط ها با او از سوی همکارانش قطع می شد اما امروز اگر کسی اعترافی می کند اتفاقاً همه می گویند ما شرایطش را درک می کنیم و نه تنها رابطه ها قطع نمی شود بلکه با خانواده او همدلی ها بیشتر می شود. به هر حال فعالان حزبی کاملاً تاثیر این اعترافات را در افکار عمومی مشاهده می کنند، بنابراین احساس می کنند این اعترافات نتوانسته به جایگاه و وجهه آنان در افکار عمومی لطمه بزند.

 

دو نوع اعتراف


نکته دیگری که در این باره لازم است بگویم این است که در جریان حوادث ماه های گذشته ما شاهد دو نوع اعتراف بودیم؛ یک نوع اعترافی که برخی جوانان و فعالان اصلاح طلب در وضعیت زندان انفرادی و شرایط نامعلوم به آن مجبور شدند و یکی هم اعترافاتی که برخی از عناصر وابسته به اصولگرایان حاکم در شرایط آزاد و با مشاهده فجایعی که در خیابان ها اتفاق افتاد، کردند. از جمله این اعترافات و تغییر دیدگاه ها اقدام آقای نوری زاد بود که بنده تاکنون ایشان را از نزدیک زیارت نکرده ام اما به شجاعت و آزادمنشی ایشان درود می فرستم. حال واقعاً بگویید کدام طرف باید از اعتراف یاران خود سرافکنده باشد؟

نگرانی آقایانی مانند احمد توکلی و عسگراولادی نسبت به وضعیت کشور و رفتار و عملکرد جریان افراطی و تاثیر آنها در سرنوشت سیاسی کشور کمتر از ما نیست، اما به دلیل اینکه در محظور قرار دارند و گرفتار مجامله با قدرت هستند، قادر به اتخاذ مواضع صریح و روشن نیستند و دائماً مواضع متناقض اتخاذ می کنند.

در مورد افرادی چون آقای توکلی بالاخره برخی از این آقایان اصولگرا وضع موجود و این رفتارها را نمی توانند تایید کنند چون تایید این رفتارها در افکار عمومی هزینه زیادی برایشان دارد و از سوی دیگر می بینند اگر بخواهند به این رفتارها و بگیر و ببند ها و... انتقاد و اعتراض کنند طرد می شوند در نتیجه برای اینکه بتوانند برای حفظ آبرو و وجهه اجتماعی خود انتقاد نیم بندی به وضع موجود بکنند باید چند ناسزا هم به اصلاح طلب ها بدهند.

البته مطمئن هستیم که این رفتارهای دوگانه مشکل ایشان را حل نمی کند کما اینکه حل نکرد و علیه ایشان شعار مرگ بر منافق هم سر دادند. دوستان ایشان آنقدر مطلق گرا و انحصارطلب هستند که کمترین انتقاد از خود را به معنای نفاق و وابستگی به دشمن تعبیر می کنند.

تظاهرات و راهپیمائی های مردم

متواضعانه عرض می کنم که نه در مورد شعار ها و نه در مورد حضور مردم در خیابان ها احزاب اصلاح طلب هیچ نقش جدی نداشته اند. این حرکت یک حرکت خودجوش مردمی است و این طور نبوده است که اصلاح طلب ها یک راهپیمایی خیابانی را طرح کنند...
نسبت دادن اعتراضات گسترده مردمی به تصمیمات و طراحی های این یا آن حزب، پوششی است برای نادیده گرفتن و عدم فهم واقعیتی که در حال رخ دادن است. از فردای روز 22 خرداد بسیاری از فعالان حزبی را به اتهام طراحی تظاهرات خیابانی بازداشت کردند. اما 25 خرداد و 30 خرداد و روز قدس و روز 13 آبان را همگان دیدند. آقایان بهتر است به جای اینکه سر خود را در برف فرو کنند چشم خود را به روی واقعیت باز کنند.

 

هیچ یک از احزاب اصلاح طلب در روز قدس یا 13 آبان دعوت به راهپیمایی اعتراض آمیز نکردند. اما بیانیه هایی که ما می دهیم یا مواضعی که در برابر حوادث اتخاذ می کنیم به رشد و ارتقای افکار عمومی و به درک بهتر آنان از واقعیات موجود کمک می کند.

آقایان نمی خواهند این تحول را باور کنند بنابراین ناگزیر مدام به دنبال مقصر و رد پای توطئه دشمن می گردند. اگر واقعاً یک فرد یا یک حزب در این کشور آنقدر نفوذ دارد که می تواند با یک اطلاعیه دو و نیم میلیون نفر را به صحنه بیاورد این حزب اصلاً حق حکومت دارد و آقایان باید بروند کنار و حکومت را بدهند دست این حزب. خود این آقایان با تمام تلاشی که کردند و با تمام امکانات دولتی و بسیج نیروهایشان در روز 13 آبان نتوانستند بیشتر از 7هزار نفر را در برابر لانه جاسوسی جمع کنند در حالی که در آن شرایط رعب انگیز و وحشتناک در سطح شهر تهران حداقل 50 ، 60 هزار معترض حضور داشت. اگر حزبی می تواند در چنین شرایط تهدید آفرین و خطرناکی این تعداد انسان را به خیابان ها بیاورد و آقایان با تمام امکانات دولتی نمی توانند بیش از 7هزار نفر بیاورند آن وقت باید بپذیرند که دولت را بدهند دست آن حزب.

این تحول حاصل آگاهی هایی است که طی 8، 9 سال گذشته بر اثر جریان اصلاح طلبانه در جامعه ایجاد شده است. جنبش سبز به نظر من مولود اصلاح طلبی است. هشت سال فعالیت اصلاح طلبان با تمام فراز و فرودهایش، شعارها و آرمان هایی که مطرح کردند و آگاهی هایی که دادند؛ رفتاری که هشت سال دولت اصلاحات و چهار سال مجلس اصلاحات از خود نشان دادند باعث رشد و ارتقای آگاهی های عمومی شده، این بلوغ و آگاهی به حضور فراگیر ملی در انتخابات 22 خرداد انجامید. این جنبش نتیجه حرکت اصلاحی است اما اینکه تظاهرات خیابانی را کسی اداره می کند به نظر من اصلاً این گونه نیست.

ارجاع نارضایتی ها و اعتراضات به خارج و متهم کردن معترضان و ناراضیان به رابطه با کشور های بیگانه حربه همه قدرتمندانی است که آمادگی لازم را برای شنیدن صدای منتقدان خود ندارند.

 

انگیزه شعارهای مردم

تنفر از اسرائیل در انحصار کسی نیست بلکه جامعه ایران همیشه این احساس را داشته چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن. بنابراین لازم نیست آقایان نسبت به کاهش حساسیت علیه اسرائیل نگران باشند. اما شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» اولاً رویکردی بر ضدلبنانی و ضدفلسطینی ندارد بلکه نوعی اعتراض و مخالفت با سوءاستفاده یا بهتر بگوییم استفاده ابزاری اصولگرایان از موضوع غزه و لبنان برای تحت الشعاع قرار دادن مسائل داخلی از جمله نارضایتی مردم از عملکرد آنان است. ثانیاً بخش دوم این شعار یعنی، جانم فدای ایران به روشنی حکایت از رویکرد ملی و التزام جنبش سبز به منافع و مصالح ملی ایران دارد.

 

دهه 60

در ابتدا باید بدفهمی احتمالی که ممکن است از دیدگاه های آقای موسوی و مواضع احزاب اصلاح طلب در مورد دهه 60 وجود داشته باشد را تصحیح کنم. استناد آقای موسوی یا اصلاح طلبان به دهه 60 یا به انحراف از مسیر شعار های انقلاب به معنای این نیست که دهه 60 در نگاه اینها یک دهه دارای شرایط بی عیب و نقص و مطلوب و آرمانی بوده است، قطعاً نه آقای موسوی و نه اصلاح طلب ها دهه 60 را یک دوران مطلوب و ایده آل نمی دانند، بلکه بالعکس ما همیشه تاکید بر این کرده ایم که وجود جنگ تحمیلی، حرکت های براندازانه و تروریسم و... مانع از آن شد که شعارهای انقلاب تحقق پیدا کند و دهه 60 اوج این امور بود و اتفاقاً ریشه های انحرافی که بعد ها به نظر ما به وجود آمده و کار را به اینجا رسانده همین شرایط ویژه است. بخش مهمی از سیاست ها و روش های تمرکزگرایانه یی که ایجاد شد ضرورت جنگ و آن شرایط بود و باید اتفاق می افتاد. قرار نبود در شرایط صلح و آرامش هم ادامه یابد و حمایت از آنها دفاع از انقلاب تبلیغ شود و شعارها و آرمان های مردم در انقلاب به فراموشی سپرده شود. اصولگرایان امروز و اسلاف شان که همان انحصارطلبان و محافظه کاران سنتی دهه های 60 و 70 هستند این روش را به عنوان یک روش ثابت و اصولی و انقلابی ادامه دادند و از آن دفاع کردند. آقای موسوی نمی خواهند چنین ارجاعی به دهه 60 داشته باشند. ایشان وقتی به دهه 60 استناد می کنند منظورشان این است که در دهه 60 ما دست کم در سطح آرمان ها و شعارها، اهداف و شعارهای انقلاب را مد نظر داشتیم تا به سمتش حرکت کنیم. اگر هم جنگ باعث شده بود در حرکت به سمت آن آرمان ها ما تعللی داشته باشیم اما این خودآگاهی در نیروهای انقلاب وجود داشت که جنگ یک شرایط موقتی را بالضروره به کشور تحمیل کرده است. اصل آن آرمان ها است و بعد از آن شرایط موقت ما باید به سمت تحقق آن آرمان ها حرکت کنیم، حقوق مردم را محترم بشماریم، شرایط مناسب تری برای انتخاب و مشارکت آزادانه مردم در اداره امور فراهم آوریم، مردمسالار را نهادینه کنیم، آزادی بیان و قلم را تضمین کنیم و... اینها جزء اهداف انقلاب بوده که در قانون اساسی بر آن تصریح شده و امروز جزء امور فراموش شده تلقی شده که هر کس از آن سخن بگوید به عنوان مخالف انقلاب معرفی می شود. به خاطر بیاورید که امام در سال 61 آن فرمان 8 ماده یی را که محور آن تاکید بر حقوق شهروندی و آزادی های شخصی و حریم خصوصی مردم بود صادر کرد و تا دو سال بعد نیز همچنان در سخنرانی ها بر آن تاکید می کرد. تفاوت آن روز با امروز این است که آنچه در دهه 60 استثنا تصور می شد امروز به قاعده تبدیل شده و آنچه قرار بود قاعده باشد به استثنا بدل شده است.

احزاب اصلاح طلب ریشه در انقلاب دارند و فعالان آن همان فعالان دهه 60 و مبارزان دوره انقلاب هستند. نقش آفرینان اصلی جنبش سبز از چنین مجموعه یی شکل گرفته است یعنی آقایان موسوی، کروبی و خاتمی به عنوان سه چهره برآمده از انقلاب در راس این حرکت قرار دارند و احزاب اصلاح طلب دارای چنین هویت و سابقه تاریخی هستند.

آقای موسوی و جنبش سبز هدف شان را مشخص کرده اند و آن تحقق قانون اساسی، اجرای انتخابات آزاد، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت حزبی، آزادی نقد و انتقاد و در واقع تحقق ظرفیت ها و اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی است ضمن اینکه معتقدند قانون اساسی هم وحی منزل نیست و می تواند به شیوه یی قانونی تغییر پیدا کند.

 حرکت اصلاحی اصلاً در پی ساختارشکنی نیست بلکه مطالباتش همان چیزی است که در تجمع 25 خرداد با عنوان «رای من کجاست؟» مطرح شد. آنان انتخابات آزاد می خواهند، آنان احترام به حقوق شهروندی می خواهند، آنان وضعیت معیشتی و زندگی قابل قبول می خواهند که در آن احترام و کرامت انسانی حفظ شود و با مدیریت و روند کنونی این اهداف را تحقق پذیر نمی بینند.

جامعه ما از حرکت های تند و رادیکال استقبال نمی کند. البته طبیعی است جریان خارج از کشور و مجموعه کسانی که از گذشته هم با جمهوری اسلامی مرزبندی داشتند از این فرصت استفاده کنند برای اینکه حرف خودشان را بزنند و ای بسا در قالب نماد سبز و جنبش سبز هم این حرف را بزنند. اما فکر می کنم تمام کسانی که از درک و بینش سیاسی برخوردارند و به تاریخ معاصر اشراف دارند، خوب می دانند افزایش مطالبات و طرح اهداف رادیکال و ستیزه جویانه و تشویق خشونت نه تنها به پیشرفت این جنبش کمکی نمی کند بلکه بخش وسیعی از جامعه را در همراهی با این جنبش دچار تردید کرده و زمینه های شکست و سرکوب آن را فراهم می آورد.

برخلاف جریان تندرو محافظه کار که هیچ استعدادی برای درس آموزی از تجارب گذشته نشان نمی دهند، اصلاح طلب ها در این زمینه استعداد بالایی از خود نشان داده اند. شما دیدید در دوره انتخابات همه اغوا ها و تفرقه افکنی های رسانه های مذکور از جمله برنامه «30/20» و سایر برنامه های رسانه ملی و نیز سایت های خبری وابسته راه به جایی نبرد و نتوانست در میان اصلاح طلبان شکافی ایجاد کند تا آنجا که مناظره آقایان موسوی و کروبی آنها را عصبانی کرد که چرا این همه سرمایه گذاری شان نتوانسته این دو تن را روبه روی هم قرار دهد. بعد از انتخابات که دیگر مساله روشن است.

آقایان – موسوی، کروبی و خاتمی- نشان داده اند دنبال غنیمت و تقسیم غنایم نیستند. به طور مثال با دو سه سفری که آقای خاتمی پیش از انتخابات داشتند در آن شرایط همه به این نتیجه رسیده بودند که برنده انتخابات آقای خاتمی خواهد بود، اما وقتی آقای موسوی به صحنه می آید آقای خاتمی بلافاصله از صحنه کنار می رود. چنان که آقای موسوی هم در واکنش به این حرکت نامه دادند که شما بمانید من کنار می روم. صداقت آقای کروبی را نیز همه در این ماه ها مشاهده کرده اند. بنابر این آنها نشان داده اند به دنبال سهم خواهی نیستند. تا آنجا که بنده اطلاع دارم ارتباط و هماهنگی خوبی میان این سه بزرگوار هست و این هماهنگی ها روزبه روز بیشتر می شود و ما هیچ نگرانی از این بابت نداریم. آقایان به جای اینکه برای ایجاد اختلاف در میان اصلاح طلبان سرمایه گذاری کنند باید بروند اختلافات خودشان را حل کنند که هر روز یک رسوایی جدید از آن سربر می آورد.

برخلاف بسیاری از کسانی که به علت عدم درک و تحلیل درست از شرایط، در سال های اصلاحات در مورد آقای هاشمی دچار اشتباهات جبران ناپذیر شدند، ما از همان ابتدا در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی همواره معتقد بوده ایم، حتی اگر از امتیازات آقای هاشمی چشم پوشی کنیم و تنها از منظر عقل سیاسی نگاه کنیم، آقای هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاسی کشور یک ظرفیت بسیار قابل توجه است که به هیچ وجه نمی توان او را نادیده گرفت. اگر هم از دیدگاه اصلاح طلبانه نگاه کنیم ایشان به لحاظ مشخصه های فکری به مراتب به اصلاح طلب ها نزدیک تر است. نمی خواهم بگویم ایشان اصلاح طلب است، خود ایشان نیز هرگز چنین ادعایی نداشته و سعی کرده اند به گونه یی حرکت کنند که در قالب جریان خاصی قرار نگیرند اما فاصله آقای هاشمی با اصلاح طلبان بسیار نزدیک تر از فاصله یی است که با اصولگرایان دارد. بنابراین هم از نظر عقل سیاسی و هم از منظر اصلاح طلبی، اصلاح طلب ها نگاه شان به آقای هاشمی نگاه مثبت و احترام آمیز است.
با توجه به موقعیتی که آقای هاشمی در ساختار قدرت دارد من مواضع ایشان را کاملاً قابل احترام می دانم و فکر می کنم ایشان با شرایط جدید کشور بسیار متعهدانه و مسوولانه برخورد کرده و از این جهت مواضع اش قابل احترام است. ما از آقای هاشمی نباید انتظاراتی را که از آقای موسوی یا خاتمی داریم داشته باشیم. آقای هاشمی در جایگاه خودش مواضع مسوولانه یی داشته است.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

دیدار با محمد خاتمی
اگر تقوا دارید، بپذیرید مسیری که میروید غلط است!

سپاه پاسدارانی که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفرید، بسیجی که با دست های تهی خودش توانست در مقابل نیروهای عظیم بایستد و نگذارد عزت مملکت از بین برود؛ حرمتش این است که در کنار مردم باشد نه در رویاروی آنان. ما دلمان می سوزد که بنام انقلاب، این کارها را می کنند. متاسفانه این طور القا می شود که آن چه رخ می دهد درست، خواست انقلاب  و مصلحت مردم است، در حالی‌که ما معتقدیم هیچ کدام از این‌ها نیست. نگرانی بنده این است كه در آینده نه چندان دور، در کنار این نارضایتی های سیاسی که در قشرهای خاصی از جامعه بیشتر بروز و ظهور دارد، نارضایتی های اجتماعی هم اضافه شود، به خصوص وقتی وعده های داده شده، عمل نشده یا بر خلاف آن عمل شده است.  بیاییم همه دست به دست هم دهیم و از این فضای امنیتی و نظامی حاکم بر جامعه با تحلیل ها و توجیهات غلطی که وجود دارد،  دست برداریم.

 

 

 

محمد خاتمی روزگذشته با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی جامعه پزشکی دیدار کرد. گزارش این دیدار را سایت پارلمان نیوز منتشر ساخت. بموجب این گزارش خاتمی دراین ملاقات طی سخنانی گفت:

انسان شایسته حاکم بودن بر سرنوشت خود است و به همین دلیل در اصل 56 قانون اساسی به صراحت مساله حاکمیت انسان بر سرنوشت خودش آمده است. بارها گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم که یکی از طلائی‌ترین اصول قانون اساسی همان اصل 56 است که حاکمیت انسان بر سرنوشت خود را به رسمیت می شناسد  و لوازم آن که آزادی انسان و زمینه‌سازی برای رشد همه جانبه انسان، تامین عدالت اجتماعی در جامعه است، نه تنها به عنوان حق طبیعی، بلکه علاوه بر آن به عنوان حق الهی شناخته شده است.

هر کار و روشی که مانع حاکمیت انسان بر سرنوشت خود بشود و این حاکمیت لطمه‌ای ببیند و یا از سوی گروه‌ها یا افرادی غصب شود، مغایر با بینش ما و انقلاب اسلامی است و این‌گونه رفتار و عمل یک روش انحرافی و خلاف مشیت الهی و بینشی است که اسلام و ادیان الهی درباره انسان دارند.

تجلی این اصل حاکمیت در عرصه اجتماعی، این است که حاکمیت از آن مردم است. مردم حکومت شان را تعیین می کنند؛ حکومت ها برآمده از اراده مردم اند و در مقابل مردم مسوولند؛ این امر نیز لوازمی دارد، از جمله انتخابات، انتخاباتی آزاد، زمینه سازی برای انتخاباتی که واقعا رای مردم در آن تجلی پیدا کند و هر کاری برخلاف این مسیر، خلاف بینش اسلامی است.

اگر واقعا از اوضاع گله ای باشد ما معتقدیم بیان آن جرم نیست؛ این روزها به افرادی که انسان‌های صادق و سالمی هستند ستم شده است. همه ما ممکن است اشتباه داشته باشیم  ولی باعث تاسف است كه به انسان‌هایی صادق و خدوم و خانواده‌های‌شان ستم شده است. ممکن است به خاطر چنین روش‌هایی آن چیزی که ما به آن اعتقاد داریم و دلبسته آن بودیم یعنی انقلاب ما و نظام ما لطمه ببیند. بعضی کارهائی می‌شود ـ که کارهای بدی است ـ و در همه جای دنیا هم کم و بیش رخ می‌دهد، اما مشکل مضاعف این‌جاست كه در یک جایی این‌ كارها به نام اسلام و انقلاب بشود و اگر دل ما می‌سوزد از همین است. درباره وضع مدیریت کنونی جامعه در زمینه بهداشت، رفاه و تامین اجتماعی، و به طور کلی شاخص‌های سلامت و بهداشت از سوی حاضران محترم مطرح شد، این مطالب را شعاری نمی دانم. این مسائل را کسانی مطرح می کنند که دست اندرکار امور بوده اند .متاسفانه مقایسه آن‌چه در گذشته بوده با آن‌چه امروز هست، نشان می‌دهد كه وضع ما خوب نیست. همین مساله را می توان به همه عرصه ها؛ صنعت، کشاورزی، روابط خارجی، مدیریت های مختلف تعمیم داد. تردید ندارم که با برخورد منصفانه با مساله می‌بینیم همه شاخص‌ها سقوط کرده، یا حداقل در بسیاری از موارد به خصوص در برنامه چهارم ـ که یکی از علمی‌ترین و واقع‌بین‌ترین برنامه‌های تدوین شده در دولت اصلاحات با نظر کارشناسی و رعایت معیارهاست ـ آن طور که پیش‌بینی می‌شد پیش نرفته‌ایم و از آن مسیر عقب افتاده ایم.

من بارها خدمت بزرگان گفته‌ام و الان هم می گویم؛ یک نقشه راهی برای کشور مشخص شد که عبارتست ازسند چشم انداز بیست ساله و در آن هدف را معین کردیم، نه تنها در این مسیر حرکت نکرده‌ایم، بلکه از نقطه مبدا هم ـ که بنا بود 20 سال بعد به هدف هائی برسیم ـ عقب افتاده ایم و این باعث تاسف و تاثر است.

وضع ما در عرصه‌های مختلف، در گذشته بهتر بود. البته نمی گویم عیب و کمبود نبود، حداقل این بود که با تجربه و تکیه بر کار کارشناسی مسیر درستی انتخاب شده بود و گام هایی در این زمینه برداشتیم، ولی كارها در این مسیر ادامه پیدا نکرد و متاسفانه این طور القا می شود که آن چه رخ می دهد درست، خواست انقلاب  و مصلحت مردم است در حالی‌که ما معتقدیم هیچ کدام از این‌ها نیست.

آیا این‌که عده ای دلسوز انقلاب و دلبسته به انقلاب و مصلحت مردم و کشور ـ که برای مملک، مردم، سربلندی در عرصه منطقه و جهانی آرمان‌ها، آرزوها و برنامه هایی داشتند و عمل می کردند ـ  احساس می‌کنند مسیر فعلی منحرف است و باید تغییر پیدا کند، این عین انقلابی بودن، عین پایبندی به معیارهای انقلابی نیست؟ و در مقابل آیا وقتی کسانی‌ از این مسیرها منحرف شده‌اند، این نشانه انحراف از معیارهای انقلابی نیست؟ آیا این مقابله با انقلاب نیست كه وقتی کسانی می گویند این وضع با همین معیارهای قانون اساسی باید تغییر کند، به براندازی و تخریب نظام متهم شوند و برعكس عملكرد کسانیکه معتقدیم نتیجه عملشان ـ که در این روزها و سالها بوده است ـ نتیجه مطلوبی نیست، عین انقلاب تعبیر شود؟ این‌ها مقابله با انقلاب است كه اگر كسی حرفی زد، راهكاری نشان داد و خواستار تغییر مثبت به نفع معیارهای انقلابی شد، هرگونه هزینه ای را بپردازد و متهم به انواع اتهاماتی شود که این روزها داریم می بینیم؛علاوه بر اتهامات، نسبت‌های ناروا، شکستن شخصیت كسانی كه سرمایه های نظام هستند را نیز از سوی کسانی که نمی دانیم خیلی از آنها کی هستند و چگونه این طور سخاوتمندانه تخریب می کنند شاهد هستیم.

با این دستگیری‌ها، برخوردها، محدود کردن‌ها آیا دلسوزان انقلاب آزادند که حرف های شان را در دانشگاه ها و در مجامع دیگر بزنند؛ یا برای شان هزینه دارد؟ تنها صحبت تهمت زدن نیست، بلکه ایجاد هزینه کردن برای کسانی است که دل‌شان برای انقلاب و مردم می سوزد.

ما افتخار می کنیم که از آزادی دفاع می کنیم، افتخار می کنیم كه از انتخابات آزاد دفاع می کنیم، افتخار می کنیم از این‌که اگر در عرصه انتخابات و مسائل دیگر مشکلاتی وجود دارد، انتقاد می کنیم. به نفع مردم و آرمان های انقلاب و برای تحقق اصل 56 قانون اساسی این مسیر را ادامه می دهیم؛ چراكه معتقدیم مردم ما شایسته آزادی، شایسته رشد و پیشرفت و توسعه و عدالت هستند.

امروز متاسفانه می بینیم خشونت تئوریزه شده عملی می شود وعلیه بسیاری از نیروهایی که علاقه مند به انقلاب و امام هستند اعمال می شود.

البته در این کشور کسانی هم هستند كه حتی این نظام را هم قبول ندارند ولی حاضرند در چارچوب قانونی نظام حرکت کنند و ما افتخار می كنیم كه از حقشان دفاع کنیم. ستم به آنها را روا نمی داریم؛ چرا كه  به عنوان یک شهروند دارای حقوقی هستند که دیگران در این کشور دارند، مگر این‌که کسی به تعبیر امام توطئه و براندازی کند.

خشونت می گوید یک روش و سلیقه و شیوه خاص عین اسلام و انقلاب است و هر کس خارج از این شیوه فکر کند، حق ندارد زندگی کند و حق ندارد در حاکمیت حضور داشته باشد یا حتی آزادانه بتواند حرفش را بزند؛ وبدتر اینکه تلاش می شود که این رفتارها و سیاست ها توجیه شود و کسانی وانمود و عمل می کنند که هرچه خلاف این روش باشد ضد انقلاب است و هرکس با این سلیقه مخالف باشد برانداز است و با او برخورد می شود. این‌ها مسائلی است که مشکل ایجاد می کند.

کسانی که در تاریخ و سابقه شان هست که نه با این انقلاب سر سازگاری داشتند و نه به امام و نه یک ذره برای انقلاب دلشان سوخته چنین حرف‌هایی را می‌زنند.  متاسفانه زمینه برایشان باز می شود تا در ارکان و ارگان های برآمده از انقلاب ـ که خدمات بزرگی هم دارند ـ نفوذ كنند و از آن به عنوان ابزار حذف، سرکوب و... استفاده كنند.

سپاه و بسیج از متن انقلاب برآمده است. سپاه پاسدارانی که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفرید بسیجی که با دست های تهی خودش توانست در مقابل نیروهای عظیم بایستد و نگذارد عزت مملکت از بین برود؛ حرمتش این است که در کنار مردم باشد نه در رویاروی آنان.

وجود فضای امنیتی سیاسی بر اساس تحلیل های غلط و نیز اعمال روش ها و شیوه های غلط اولین زیانش به اصل نظام و مردم می رسد؛ چرا كه نه تنها عموم مردم احساس می کنند آزادی های مشروعشان محدود شده، بلكه  مردم مظلوم و محروم هم با همه وجود احساس می کنند محروم تر شده اند.  نگرانی بنده این است كه در آینده نه چندان دور در کنار این نارضایتی های سیاسی که در قشرهای خاصی از جامعه بیشتر بروز و ظهور دارد نارضایتی های اجتماعی هم اضافه شود، به خصوص وقتی وعده های داده شده، عمل نشده یا بر خلاف آن عمل شده است.

با فشار وارد آوردن، ایجاد ارعاب، بالا بردن هزینه حرف زدن مشکلی حل نمی شود و شکاف ها زیاد تر خواهد شد. جنبش ما سابقه 150 ساله در مملکت دارد و اوجش در انقلاب اسلامی بود و همچنان تداوم داشته و خواهد یافت. جنبشی که ریشه اصیل در جامعه و تاریخ دارد از بین نمی رود البته اگر رفتارها با آن رفتارهای نادرستی باشد ممکن است یک نوع انحرافاتی در آن پیدا شود. چنانچه ما می بینیم بصورت عکس العملی مسائلی مطرح می شود که ما و شما آن را نمی پسندیم. اما مقصر آن کسانی هستند که این زمینه ها را فراهم آورده اند.

باید بگذاریم نظام مسیر درست خود را طی کند، معیارهای اصلی در آن حاکم باشد، انسان در آن حرمت داشته باشد، زمینه برای پیشرفت جامعه مهیا باشد، مدیریت جامعه کارآمد و متعهدباشد، دروغ به مردم گفته نشود، بداخلاقی در جامعه نباشد؛ چراكه شکستن مرزهای اخلاقی بسیار مساله مهمی است. وقتی تهمت در سیاست رسمی شد، تهمت کار انقلابی و بیان دردها جرم شد، آن وقت در متن جامعه نسبت به تهمت زنندگان و شکنندگان مرز اخلاقی بدبینی ایجاد می‌شود و این بدبینی سرایت به اصل نظام می کند و این فاجعه بزرگی است.

بیاییم همه دست به دست هم دهیم و از این فضای امنیتی و نظامی حاکم بر جامعه با تحلیل ها و توجیهات غلطی که وجود دارد،  دست برداریم. فضا را تلطیف کنیم تا مردم بتوانند آزادانه حرف شان را بزنند و احساس کنند نظام حرف این ها را گوش می دهد و در مقابل‌شان نیست. آن وقت خواهید دید چقدر شور و اشتیاق در جامعه بوجود خواهد آمد.

اشتباهاتی که شده است نباید تکرار شود. انتخاباتی در پیش روست، مردم باید بتوانند آزادانه رای بدهند و تضمین شود که نتیجه ای که بیان می شود؛ همان است که مردم می خواهند. اگر فضای اعتماد بود مردم که نتیجه کارشان چیز دیگری می شد اعتراض نداشتند. راه حل مشکل این نیست كه با اعتراض با خشونت برخورد شود؛ چرا كه این سبب از بین رفتن اعتماد و بسط بی اعتمادی می شود و مهمترین زیان نظام، حکومت و قدرت این است كه بین حاکمیت و مردم،«اعتماد» لطمه ببیند.

باید با دلسوزی به انقلاب نسبت به راه های موجود بازنگری كرد؛ نظام و حاکمیت ما باید قانع شود که این رفتارها و روش ها آن نیست که به سر منزلی برسد و به مصلحت جامعه بیانجامد یا مورد تایید معیارهایی که انقلاب ما داشت و مردم ما می خواستند، باشد. تدبیر، عقلانیت، تقوا حکم می‌کند كه اگر مسیری اشتباه است، با شجاعت همه با هم دست به دست دهیم و آن مسیر را اصلاح کنیم تا فضا فضای امن و آباد وآزادی بشود.

امیدوارم بسیاری از نیروهایی که شایسته و مظلوم هستند و گرفتار بند هستند، گرفتاری‌های‌شان رفع شود و به صحنه جامعه برگردند و فضای امنیتی روانی در کشور تغییر پیدا کند و آ‌ن‌چه به مصلحت کشور است انجام بگیرد.

(برخورد با فرهنگستان ها و دولتی کردن آنها، نگرانی از اتفاقاتی که به نام اسلام و انقلاب در حا ل رخ دادن است، هدایت و رهبری جنبش سبز، یاس و نگرانی مردم و آسیب دیدن مرزهای اخلاقی در جامعه، مقایسه وضعیت کنونی و گذشته بهداشت و درمان کشور از جمله محورهای صحبت های حاضرین در جلسه بود.)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |


 

 

در 48 ساعت گذشته، به یکباره صدا و سیما و خبرگزاری فارس نگران گسترش و شیوع آنفلوانزای خوکی در ایران شده اند و تمام خط قرمزها برای اخبار هولناک این آنفلوانزا قابل عبور شد!

خانم دستجری، وزیر بهداشت بی نیاز از توصیف وابستگی اش به محافل کودتائی، در خبری که خبرگزاری فارس آن را منتشر کرد، اعلام کرد:

«واكسن آنفلوانزای A تا 10 روز ديگر وارد كشور می شود. تعداد واقعی مبتلايان به آنفلوانزای A بالای یک ميليون نفر است و وزارت بهداشت فقط آمار موارد آزمايش شده را اعلام می كند. تا دو سال آینده 30 درصد مردم ایران مبتلا به این آنفلوانزا خواهند شد!»

 

در کشوری که بموجب بخشنامه های پیاپی شورای عالی امنیت ملی مطبوعات حق انتشار هر خبری را ندارند و حتی آمار بیماران ایدزی و شمار واقعی معتادان اعلام نمی شود و کسی نمی داند چه تعداد زندانی سیاسی و غیر سیاسی و یا زن و بچه در زندان ها هستند،  طبیعی است که مردم نه تنها به این خبر و گفته وزیر بهداشت با تردید نگاه کنند، بلکه آن را بخشی از یک جنگ روانی با مردم نیز تلقی کنند. یعنی ترساندن مردم از ارتباط با هم، حضور جمعی در خیابان، رفت و آمدها و دید و بازدیدها و بالاخره فراهم سازی بهانه ای اضافه بر همه بهانه های قبلی برای ترساندن مردم از حضور اعتراضی در خیابان ها. صدا و سیما 48 ساعت است روی این سوژه متمرکز شده است.

مردمی که تا حالا گرفتار آنفلوانزای کودتائی و باطومی و منژیت کهریزکی بودند، حالا آنها را از نوع خوکی آن می ترسانند!

سخنان وزیر بهداشت و پوشش وسیع خبری که در 24 ساعت گذشته به آن داده شده، شگرد مشابهی را به یاد می آورد که در مکزیک اعمال شد. یعنی در اوج اخباری که درباره انفجار اجتماعی در مکزیک می رسید و تمام موسسات نظرسنجی امریکا چنین انفجاری را در مکزیک پیش بینی می کردند، ناگهان دولت با عظیم ترین یورش تبلیغاتی، مردم را از آنفلوانزای خوکی چنان ترساند که میلیون ها نفر مکزیکوسیتی پایتخت این کشور را ترک کردند و دولت از شر یک انفجار قریب الوقوع اجتماعی خلاص شد. شاید در سفر احمدی نژاد به امریکا لاتین، مشاوران مکزیکی، به مشاوران احمدی نژاد همین تجربه را توصیه کرده باشند

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

داستان زردعلی، نوجوانی زرده رو از زرده میدان، تا زردوار!

سهراب آقا سلطان

این داستان كوتاه در وزارت ارشاد اجازه چاپ نگرفت تا اینكه نویسنده ملزم شد هركجا واژه ی سبز به كار رفته به رنگ دیگری تغییر دهد!

 

از زرده میدان تا زردوار

شاگرد راننده اتوبوس مرتب داد میزد: زردوار، زردوار ... بدو حركت كردیم ... زردوار جا نمونی.

زردعلی نفس زنان خودش را به اتوبوس رساند، نوجوانی زرده رو كه هنوز پشت لبش زرد نشده بود، یك كیسه گوجه زرد را به زور با خود حمل میكرد، بعد از اینكه كیسه ی گوجه زرد را در صندوق بغل اتوبوس گذاشت نفسی كشید و سوار شد. حق داشت نفس نفس بزند، طفلكی از زرده میدان تا ترمینال با آن بار سنگین گوجه زرد پیاده آمده بود.

زردعلی چند ماهی میشد كه از زردوار آمده بود تهران برای كار، او در یك مغازه ی زردی فروشی شاگرد شده بود، تمام روز با میوه جات و زردیجات سر و كار داشت و گاهی به سفارش مشتری زردی هم پاك میكرد، آخر وقت ها هم فلفل زردهای درشت را به سفارش كبابی محل جدا میكرد. حالا در موسم زرد بهار با اشتیاق فراوان قصد برگشت به روستای سرزردشان را داشت.

دلش برای خوردن زردی پلو  كنار خانواده پر میزد، فكر می كرد امسال حتما خواهرش دوباره برای باز شدن بختش تمام وقت زرده گره زده است، در این بهار كاملا زرد با آن زرده زاران بكر و دست نخورده، دویدن روی تپه های سرزرد، غلطیدن روی زرده ها دیوانه اش كرده بود.

هنوز شاگرد راننده فریاد میكرد: زردوار بدو كه حركت كردیم زردوار بدو.

راننده اتوبوس داشت برای همكارش تعریف میكرد كه چطور مامور راهنمایی رانندگی بر سر عبور از چراغ زرد كه زرد نبود بلكه زرد بود او را متوقف و طلب رشوه كرده بود. زردعلی بیقرار حركت كردن اتوبوس بود، از سر بی حوصلگی تزئینات جلوی اتوبوس را از نظر میگذرانید، خرمهره های آویزان از آینه - دسته گلها و زرده های روی داشبورد  پرچم زرد و سفید و قرمز ایران - شعری كه قاب شده به ستون وسط چسبیده بود (من چه زردم امروز) وكنار زردعلی سیدی با شال و كلاه زرد نشسته بود، بیتابی او را كه دید با لهجه ی زردواری گفت: چیه فرزندم؟ دلت شاد و سرت زرد باد، چرا اینقدر نگرانی؟

زردعلی با ناراحتی جواب داد: اینجوری كه معلومه نصف شب میرسیم زردوار، سید كلاه زردش را روی سر جابجا كرد و ادامه داد: بالاخره می رسیم حالا یك كم دیر بشه چه اشكالی داره ؟ بعد یك مشت چاغاله ی زرد ریخت تو مشت زردعلی و گفت: برگ زردیست تحفه ی درویش.

تقریبا همه به تاخیر در حركت اتوبوس اعتراض داشتند جز دختری كه در صندلی سمت چپ زردعلی نشسته بود، با چشمانی زرد كه سرگرم خواندن روزنامه ی كلمه زرد بود.

در همین بین بود كه ناگهان یكی از نیروهای ضد شورش جلو اتوبوس زرد شد و با تحكم گفت: این اتوبوس توقیفه. راننده با دستپاچگی پاسخ داد: چرا؟ ما كه خلافی ... ، ولی قبل از آنكه جمله ی راننده تمام شود با باتوم محكم كوبید روی شیشه و نعره زد: مرتیكه حالا دیگه اتوبوس زرد تو جاده راه میندازی؟

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 


کسانی که در تاریخ و سابقه شان هست که نه با این انقلاب سر سازگاری داشتند و نه به امام و نه یک ذره برای انقلاب دلشان سوخته متاسفانه زمینه برایشان باز می شود تا در ارکان و ارگان های برآمده از انقلاب ـ که خدمات بزرگی هم دارند ـ نفوذ کنند و از آن به عنوان ابزار حذف، سرکوب و… استفاده کنند. سپاه پاسدارانی که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفرید و بسیجی که با دست‌های تهی خودش توانست در مقابل نیروهای عظیم بایستد و نگذارد عزت مملکت از بین برود؛حرمتش این است که در کنار مردم باشند.وجود فضای امنیتی سیاسی بر اساس تحلیل‌های غلط و نیز اعمال روش ها و شیوه‌های غلط اولین زیانش به اصل نظام و مردم می رسد.

کلمه:سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان با تاکید بر این‌که سپاه و بسیج از متن انقلاب برآمده است، یادآور شد: سپاه پاسدارانی که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفرید و بسیجی که با دست های تهی خودش توانست در مقابل نیروهای عظیم بایستد و نگذارد عزت مملکت از بین برود؛حرمتش این است که در کنار مردم باشند.

سیدمحمد خاتمی در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی جامعه پزشکی، تقارن این دیدار با روزهای اول ماه مبارک ذیحجه را به فال نیک گرفت و با بیان این‌که ذیحجه ماه بسیار بزرگی است که مراسم بزرگ حج ـ حجی که محور و مدارش کعبه است ـ صورت می‌گیرد، افزود:جالب این است که مهمترین و شاخص‌ترین خانه خدا، کعبه و مسجد الحرام است اما خداوند ‌آن ‌را اولین خانه‌ای می‌داند که برای مردم (و نه فقط برای مومنان) برقرار شده است و در تاریخ منشا برکات بوده و هست و یک نوع اتصالی میان آسمان و زمین و نزول برکات الهی بر جامعه بشری است.

رییس بنیاد باران ادامه داد:همین امر نشان دهنده این است که مردم در بینش الهی چقدر جایگاه والایی دارند؛ حج و اعمالی که انجام می‌شود، مشروط به خلع همه امتیازات اعتباری که در جامعه وجود دارد، برهنه شدن انسان از همه تعلقات و اعتبارات، فقط بنده خدا بودن و به خدا توجه کردن در این مراسم تجلی پیدا می‌کند و نشان دهنده بینش انسان شناسی اسلام و ادیان توحیدی و الهی است و نیز کرامتی که انسان دارد.

وی با تاکید بر این‌که این از افتخارات ادیان توحیدی و به خصوص دین اسلام است که برای انسان کرامت قائل است، تصریح کرد:به همین جهت در بینش اسلامی ـ لااقل آن بینشی که در انقلاب اسلامی بود و ما به آن اعتقاد داشته و داریم ـ این است که انسان شایسته حاکم بودن بر سرنوشت خود است و به همین دلیل در اصل ۵۶ قانون اساسی به صراحت مساله حاکمیت انسان بر سرنوشت خودش آمده است.

وی یادآور شد: بارها گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم که یکی از طلایی‌ترین اصول قانون اساسی همان اصل ۵۶ است که حاکمیت انسان بر سرنوشت خود را به رسمیت می شناسد و لوازم آن که آزادی انسان و زمینه‌سازی برای رشد همه جانبه انسان، تامین عدالت اجتماعی در جامعه است، نه تنها به عنوان حق طبیعی، بلکه علاوه بر آن به عنوان حق الهی شناخته شده است.

رییس دولت اصلاحات ادامه داد: هر کار و روشی که مانع حاکمیت انسان بر سرنوشت خود بشود و این حاکمیت لطمه‌ای ببیند و یا از سوی گروه‌ها یا افرادی غصب شود، مغایر با بینش ما و انقلاب اسلامی است و این‌گونه رفتار و عمل یک روش انحرافی و خلاف مشیت الهی و بینشی است که اسلام و ادیان الهی درباره انسان دارند.

وی با بیان این‌که تجلی اصل حاکمیت در عرصه اجتماعی، این است که حاکمیت از آن مردم اند، گفت: مردم حکومت‌شان را تعیین می‌کنند؛ حکومت‌ها برآمده از اراده مردم‌اند و در مقابل مردم مسئوولند؛ این امرنیز لوازمی دارد، از جمله انتخابات، انتخاباتی آزاد، زمینه سازی برای انتخاباتی که واقعا رای مردم در آن تجلی پیدا کند و هر کاری برخلاف این مسیر، خلاف بینش اسلامی است.

وی حج را مظهر و تجلی گاه انسان آزاد و بریده از تعلقات تعریف کرد و ادامه داد: چنین انسانی در مقابل هیچ کس و هیچ چیز جز خداوند قادر متعال حکیم سر تعظیم فرود نمی آورد و هیچ عاملی بر او جز اراده الهی حاکم نیست و نباید باشد.

وی باردیگر با ابراز خوشحالی از انجام این دیدار در روزهای اول ذیحجه خطاب به حاضران گفت: شما بندگان خوب خدا هستید که سعی کرده اید خدمتگزار مردم باشید و در عرصه خدمت به خصوص بهداشت و درمان وسلامت سایر مسائل اجتماعی با حسن نیت حضور داشته باشید. سابقه شما هم روشن است؛ انسان‌های مومنی که برای انقلاب مایه گذاشتید، با حضور در دوران دفاع مقدس فداکاری کردید، و دلبسته به این انقلاب و نظام هستید.

خاتمی ادامه داد: « اگر واقعا از اوضاع گله‌ای باشد ما معتقدیم بیان آن جرم نیست؛ این روزها به افرادی که انسان‌های صادق و سالمی هستند ستم شده است. همه ما ممکن است اشتباه داشته باشیم، ولی باعث تاسف است که به انسان‌هایی صادق و خدوم و خانواده‌های‌شان ستم شده است. ممکن است به خاطر چنین روش‌هایی آن چیزی که ما به آن اعتقاد داریم و دلبسته آن بودیم یعنی انقلاب ما و نظام ما لطمه ببیند. بعضی کارهائی می‌شود ـ که کارهای بدی است ـ و در همه جای دنیا هم کم و بیش رخ می‌دهد، اما مشکل مضاعف اینجاست که در یک جایی این‌ کارها به نام اسلام و انقلاب بشود و اگر دل ما می‌سوزد از همین مساله است.

وی با اشاره به مطالبی که در این نشست درباره وضع مدیریت کنونی جامعه در زمینه بهداشت، رفاه و تامین اجتماعی، و به طور کلی شاخص‌های سلامت و بهداشت از سوی حاضران مطرح شد، این مطالب را شعاری ندانست و اظهار داشت: این مسائل را کسانی مطرح کردند که دست اندرکار امور بوده اند. متاسفانه مقایسه آن‌چه در گذشته بوده با آن‌چه امروز هست، نشان می‌دهد که وضع ما خوب نیست. همین مساله را می توان به همه عرصه‌ها؛ صنعت، کشاورزی، روابط خارجی، مدیریت های مختلف تعمیم داد. تردید ندارم که با برخورد منصفانه با مساله می‌بینیم همه شاخص‌ها سقوط کرده یا حداقل در بسیاری از موارد به خصوص در برنامه چهارم ـ که یکی از علمی‌ترین و واقع‌بین‌ترین برنامه‌های تدوین شده در دولت اصلاحات با نظر کارشناسی و رعایت معیارهاست ـ آن طور که پیش‌بینی می‌شد پیش نرفته‌ایم و از آن مسیر عقب افتاده ایم.

رییس‌جمهور سابق کشورمان تاکید کرد: من بارها خدمت بزرگان گفته‌ام و الان هم می گویم؛ اگر یک نقشه راهی برای کشور مشخص شد که عبارتست ازسند چشم انداز بیست ساله و در آن هدف را معین کردیم، نه تنها در این مسیر حرکت نکرده‌ایم، بلکه از نقطه مبدا هم ـ که بنا بود ۲۰ سال بعد به هدف هائی برسیم ـ عقب افتاده ایم و این باعث تاسف و تاثر است.

خاتمی همچنین با اشاره به مباحث مطرح شده درباره وحدت اجتماعی خاطرنشان کرد: ملاک ما در این زمینه عجیب و غریب نیست؛ ملاک ما همین قانون اساسی، برنامه چشم انداز بیست ساله و سیاست های کلی است که تدوین شده است. اگر در جاهایی انحراف وجود دارد همه باید با وحدت این انحراف و اشکال را برطرف کنیم. حرف ما این است که وضع ما در عرصه‌های مختلف، در گذشته بهتر بود. البته نمی گویم عیب و کمبود نبود، حداقل این بود که با تجربه و تکیه بر کار کارشناسی مسیر درستی انتخاب شده بود و گام هایی در این زمینه برداشتیم، ولی کارها در این مسیر ادامه پیدا نکرد و متاسفانه این طور القاء می شود که آن چه رخ می دهد درست، خواست انقلاب و مصلحت مردم است در حالی‌که ما معتقدیم هیچ کدام از این‌ها نیست.

وی ادامه داد: آیا اینکه عده ای دلسوز انقلاب و دلبسته به انقلاب و مصلحت مردم و کشور ـ که برای مملک، مردم، سربلندی در عرصه منطقه و جهانی آرمان‌ها، آرزوها و برنامه هایی داشتند و عمل می کردند ـ احساس می‌کنند مسیر فعلی منحرف است و باید تغییر پیدا کند، این عین انقلابی بودن، عین پایبندی به معیارهای انقلابی نیست؟ و در مقابل آیا وقتی کسانی‌ از این مسیرها منحرف شده‌اند، این نشانه انحراف از معیارهای انقلابی نیست؟ آیا این مقابله با انقلاب نیست که وقتی کسانی می گویند این وضع با همین معیارهای قانون اساسی باید تغییر کند، به براندازی و تخریب نظام متهم شوند و برعکس عملکرد کسانیکه معتقدیم نتیجه عملشان ـ که در این روزها و سالها بوده است ـ نتیجه مطلوبی نیست، عین انقلاب تعبیر شود؟ این‌ها مقابله با انقلاب است که اگر کسی حرفی زد، راهکاری نشان داد و خواستار تغییر مثبت به نفع معیارهای انقلابی شد، هرگونه هزینه‌ای را بپردازد و متهم به انواع اتهاماتی شود که این روزها داریم می‌بینیم؛علاوه بر اتهامات، نسبت‌های ناروا، شکستن شخصیت کسانی که سرمایه‌های نظام هستند را نیز از سوی کسانی که نمی‌دانیم خیلی از آنها کی هستند و چگونه این طور سخاوتمندانه تخریب می‌کنند شاهد هستیم.

وی با اشاره به دستگیری‌ها، برخوردها، محدود کردن‌ها و با بیان این که آیا دلسوزان انقلاب آزادند که حرف های‌شان را در دانشگاه‌ها و در مجامع دیگر بزنند؛یا برای‌شان هزینه داشته باشد؟ ادامه داد: تنها صحبت تهمت زدن نیست، بلکه ایجاد هزینه کردن برای کسانی است که دل‌شان برای انقلاب و مردم می‌سوزد.

رییس بنیاد باران با بیان این که ما افتخار می کنیم که از آزادی و انتخابات آزاد دفاع می‌کنیم و افتخار می‌کنیم از این‌که اگر در عرصه انتخابات و مسائل دیگر مشکلاتی وجود دارد، انتقاد می‌کنیم، تاکید کرد: به نفع مردم و آرمان های انقلاب و برای تحقق اصل ۵۶ قانون اساسی این مسیر را ادامه می دهیم ؛ چراکه معتقدیم مردم ما شایسته آزادی، شایسته رشد و پیشرفت و توسعه و عدالت هستند. وقتی می بینیم دراین مسیرمشکل و انحراف وجود دارد حرف می زنیم و صحبت می کنیم؛ چراکه از آن طرف مسائلی به نام اسلام و انقلاب پیش می آید که دودش در درجه اول و بیش از همه به چشم نظام می رود.

وی خاطرنشان کرد: مردم ما انقلاب شان را قبول دارند؛ چرا که احساس می‌کنند این انقلاب به آن‌ها عزت و حرمت داد، انرژی ها را آزاد کرد برای اینکه مملکت یک مملکت الگو و پیشرفته ـ در منطقه و دنیا ـ بشود، آزادی،عدالت و پیشرفت در کنار اخلاق و معنویت در آن باشد. اگر خدای نکرده کسانی بخواهند مسائلی خلاف این مسائل را به نام انقلاب و اسلام مطرح کنند، مردم به آنها اعتراض می‌کنند.

رئیس دولت اصلاحات افزود: ما از مردم دفاع می‌کنیم. دفاع کردن ما از مردم و آزادی آن‌هاست.دفاع از انتخابات سالم و آزاد دقیقا دفاع از ارزش هایی است که برای آن انقلاب شد، خون ها داده شد، محرومیت ها کشیده و هزینه ها پرداخته شد.

خاتمی یادآور شد: امروز متاسفانه می بینیم خشونت تئوریزه شده عملی می شود وعلیه بسیاری از نیروهایی که علاقه مند به انقلاب و امام هستند اعمال می شود.

وی هم‌چنین گفت: البته در این کشور کسانی هم هستند که حتی این نظام را هم قبول ندارند ولی حاضرند در چارچوب قانونی نظام حرکت کنند و ما افتخار می کنیم که از حقشان دفاع کنیم. ستم به آنها را روا نمی داریم؛ چراکه به عنوان یک شهروند دارای حقوقی هستند که دیگران در این کشور دارند، مگر این‌که کسی به تعبیر امام توطئه و براندازی کند.

رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد: خشونت می‌گوید یک روش و سلیقه و شیوه خاص عین اسلام و انقلاب است و هر کس خارج از این شیوه فکر کند، حق ندارد زندگی کند و در حاکمیت حضور داشته باشد یا حتی آزادانه بتواند حرفش را بزند؛ وبدتر اینکه تلاش می شود که این رفتارها و سیاست ها توجیه شود و کسانی وانمود(و عمل) می کنند که هرچه خلاف این روش باشد ضد انقلاب است و هرکس با این سلیقه مخالف باشد برانداز است و با او برخورد می شود.این‌ها مسائلی است که مشکل ایجاد می‌کند.

خاتمی درباره کسانی که چنین دیدگاه‌ها و تفکراتی را دارند، گفت: کسانی که در تاریخ و سابقه شان هست که نه با این انقلاب سر سازگاری داشتند و نه به امام و نه یک ذره برای انقلاب دلشان سوخته چنین حرف‌هایی را می‌زنند. متاسفانه زمینه برایشان باز می شود تا در ارکان و ارگان های برآمده از انقلاب ـ که خدمات بزرگی هم دارند ـ نفوذ کنند و از آن به عنوان ابزار حذف، سرکوب و… استفاده کنند.

رییس دولت اصلاحات با تاکید بر این‌که سپاه و بسیج از متن انقلاب برآمده است، یادآور شد: سپاه پاسدارانی که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفرید و بسیجی که با دست‌های تهی خودش توانست در مقابل نیروهای عظیم بایستد و نگذارد عزت مملکت از بین برود؛حرمتش این است که در کنار مردم باشند.

وی تاکید کرد: وجود فضای امنیتی سیاسی بر اساس تحلیل‌های غلط و نیز اعمال روش ها و شیوه‌های غلط اولین زیانش به اصل نظام و مردم می رسد؛ چراکه نه تنها عموم مردم احساس می کنند آزادی‌های مشروعشان محدود شده، بلکه مردم مظلوم و محروم هم با همه وجود احساس می کنند محروم تر شده اند. نگرانی بنده این است که در آینده نه چندان دور در کنار این نارضایتی های سیاسی که در قشرهای خاصی از جامعه بیشتر بروز و ظهور دارد نارضایتی‌های اجتماعی هم اضافه شود، به خصوص وقتی وعده‌های داده شده، عمل نشده یا بر خلاف آن عمل شده است.

وی با بیان اینکه با فشار وارد آوردن، ایجاد ارعاب، بالا بردن هزینه حرف‌زدن و آزاد بودن و آزادنه زندگی کردن، مشکلی حل نمی شود و شکاف ها زیاد تر خواهد شد، گفت: جنبش ما سابقه ۱۵۰ ساله در مملکت دارد و اوجش در انقلاب اسلامی بود و همچنان تداوم داشته و خواهد یافت. جنبشی که ریشه اصیل در جامعه و تاریخ دارد از بین نمی رود، البته اگر رفتارها با آن رفتارهای نادرستی باشد ممکن است یک نوع انحرافاتی در آن پیدا شود. چنانچه ما می بینیم بصورت عکس العملی مسائلی مطرح می شود که ما و شما آن را نمی پسندیم. اما مقصر آن کسانی هستند که این زمینه ها را فراهم آورده اند.

رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها تاکید کرد: باید بگذاریم نظام مسیر درست خود را طی کند، معیارهای اصلی در آن حاکم باشد، انسان در آن حرمت داشته باشد، زمینه برای پیشرفت جامعه مهیا باشد، مدیریت جامعه کارآمد و متعهدباشد، دروغ به مردم گفته نشود، بداخلاقی در جامعه نباشد؛ چراکه شکستن مرزهای اخلاقی بسیار مساله مهمی است.وقتی تهمت در سیاست رسمی شد، تهمت کار انقلابی و بیان دردها جرم شد، آن وقت در متن جامعه نسبت به تهمت زنندگان و شکنندگان مرز اخلاقی بدبینی ایجاد می‌شود و این بدبینی سرایت به اصل نظام می کند و این فاجعه بزرگی است.

وی تاکید کرد: بیاییم همه دست به دست هم دهیم و از این فضای امنیتی و نظامی حاکم بر جامعه با تحلیل ها و توجیهات غلطی که وجود دارد، دست برداریم. فضا را تلطیف کنیم تا مردم بتوانند آزادانه حرف شان را بزنند و احساس کنند نظام حرف این ها را گوش می‌دهد و در مقابل‌شان نیست. آن وقت خواهید دید چقدر شور و اشتیاق در جامعه بوجود خواهد آمد.

رییس بنیاد باران با تاکید بر این‌که اشتباهاتی که شده است نباید تکرار شود، خاطرنشان کرد: انتخاباتی در پیش روست، مردم باید بتوانند آزادانه رای بدهند و تضمین شود که نتیجه‌ای که بیان می شود؛همان است که مردم می‌خواهند و اگر فضای اعتماد بود مردم که نتیجه کارشان چیز دیگری می شد اعتراض نداشتند. راه حل مشکل این نیست که با اعتراض، با خشونت برخورد شود.

وی ادامه داد : باید با دلسوزی به انقلاب نسبت به راه های موجود بازنگری کرد؛ نظام و حاکمیت ما باید قانع شود که این رفتارها و روش‌ها آن نیست که به سر منزلی برسد و به مصلحت جامعه بیانجامد یا مورد تایید معیارهایی که انقلاب ما داشت و مردم ما می خواستند، باشد. تدبیر،عقلانیت و تقوا حکم می‌کند که اگر مسیری اشتباه است، با شجاعت همه با هم دست به دست دهیم و آن مسیر را اصلاح کنیم تا فضا فضای امن و آباد وآزادی بشود.

وی در پایان با ابراز امیدواری نسبت به اینکه در آینده شاهد وضعیت بهتری باشیم، گفت: « امیدوارم بسیاری از نیروهایی که شایسته و مظلوم هستند و گرفتار بند هستند، گرفتاری‌های‌شان رفع شود و به صحنه جامعه برگردند و فضای کشور تغییر پیدا کند و آ‌ن‌چه به مصلحت کشور است انجام بگیرد.

گفتنی است، برخورد با فرهنگستان‌ها و دولتی کردن آنها، نگرانی از اتفاقاتی که به نام اسلام و انقلاب در حال رخ دادن است، هدایت و رهبری جنبش سبز، یاس و نگرانی مردم و آسیب دیدن مرزهای اخلاقی در جامعه، مقایسه وضعیت کنونی و گذشته بهداشت و درمان کشور،از جمله محورهای صحبت های حاضرین در جلسه بود.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
میر حسین موسوی

>


بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست.

کلمه: مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است.

به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.

علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.

و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.

اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.

اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟

و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین

به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.

اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.

یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین

ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.

بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟

بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.

برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟

و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم

و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.

حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟

بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.

و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.

میر حسین موسوی

۱۳۸۸/۰۹/۰۴

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

 در پی رویدادهای پیش و پس از انتخابت ریاست جمهوری اخیر،هاشمی رفسنجانی  همواره با سیلی از اتهامات و هجمه ها روبرو بوده است دامنه اتهامات تا آنجا بالا گرفته است که حتی فرزندان هاشمی نیز از مظان اتهام و افترا در امان نمانده اند؛ طی روزهای گذشته رئیس مجلس شورا، علی لاریجانی با انتقاد از تهمت و افترا به هاشمی رفسنجانی می گوید: اين همه تهمت و تحقير نسبت به آقاي هاشمي رفسنجاني با چه انگيزه‌اي بود؟ علی مطهری عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در اظهاراتی مشابه گفت: تز حذف هاشمی از انقلاب باید کنار گذاشته شود. به گزارش اینساید آف ایران به نقل از ایسنا، یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی درباره تخریب چهره‌های شناخته شده نظام و تاثیر آن بر فضای سیاسی کشور گفت:« بدیهی است که تخریب شخصیت افرادی که برای انقلاب و نظام اسلامی زحمت کشیده‌اند و متهم کردن سریع افراد به انحراف از خط اصیل انقلاب و رهبری یک خطا و مخالف سیره پیشوایان دین مبنی بر اولویت جاذبه بر دافعه و نیز مخالف سیاست رهبر انقلاب مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی است.»

 

بیشتر بخوانیم :

انتقاد شديد لاريجاني از اهانت به آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

 

علی مطهری با بیان این که این گونه اقدامات کار افراد کم ظرفیت است که حضور بزرگان را مزاحم خود می‌پندارند، اظهار کرد: « تز حذف آقای هاشمی رفسنجانی از انقلاب که توسط برخی حامیان متعصب دولت دنبال می‌شود یک تز اشتباه است و باید کنار گذاشته شود، البته قدرت این کار را هم ندارند، زیرا آقای هاشمی پایگاه مردمی خوبی دارد.»

این نماینده اصولگرای مجلس با اشاره به این بیان از قرآن که تفرقه و اختلاف موجب سستی و بی‌خاصیت شدن جامعه می‌شود، ادامه داد:« مبارزه با انحراف انقلاب و حذف منحرفین یک هنر است و تخصص می‌خواهد و کار افرادی مانند امام خمینی و استاد مطهری و رهبر انقلاب است؛ نه کار چند آدم خام از راه رسیده و بی ریشه که معلوم نیست از کجا پیدا شده‌اند.»

نماینده مردم تهران در خانه ملت ابرازعقیده کرد:« البته رسیدگی به مقصران حوادث مربوط به انتخابات بحث دیگری است و باید در جای خود انجام شود. من اولین فردی بودم که در سال ۱۳۸۰ در مصاحبه با کیهان اعلام کردم که باید برای پایان دادن به شایعات، فعالیت‌های اقتصادی برخی فرزندان آقای هاشمی شفاف شود، اما آقای احمدی‌نژاد از این مساله به عنوان یک ابزار برای افزایش آرای خود در انتخابات استفاده کرد و این یک خطا و زمینه ساز فتنه بود.»

مطهری یادآور شد:« وظیفه نخبگان است که از تندروی افرادی که درصدد حذف شخصیت‌های خوش سابقه انقلاب هستند و کارشان نوعی فرصت طلبی است که می‌خواهند مانند انقلاب مشروطه، فرزندان انقلاب را به حاشیه برانند جلوگیری کنند. باید ثابت کنیم که برخلاف نقل مشهور، انقلاب فرزندخور نیست، بلکه غفلت و کوتاهی انقلابیون است که باعث می‌شود فرزندان انقلاب به حاشیه رانده شوند و فرصت‌طلبان و میوه‌چینان میدان‌دار شوند.»

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

پدران و فرزندان؛ برای محمد نوری‌زاد

"سال‌ها پیش در یک بعد‌از‌ظهر تابستان، دست روزگار مرا با مردی خوش‌رو و سرشار از انرژی مثبت آشنا کرد. او را برای اولین بار می‌دیدم. در فضایی که برای نخستین‌بار به آن قدم نهاده بودم. در آن فضا کمتر کسی نوجوانی چون من، که تازه به دنیای هنر قدم نهاده بود را تحویل می‌گرفت.اما او بر خلاف دیگران، امواج پر انرژی بی‌بدیلی به سوی من فرستاد، که همچون صدای گرم و پخته‌اش هرگز از ذهنم خارج نمی‌شود."


 

تا آن لحظه او را نمی‌شناختم، اما دقایقی پس از آن دوستانم به من گفتند کسی که تو را اینقدر تحویل گرفت از هنرمندان ایران و چهره‌های موثر در سینما، مطبوعات و تلویزیون است. اما یک روز بعد تضادی عمیق در احساساتم نسبت به او شکل گرفت. کشورم ایران در اوج دوران اصلاحات قرار داشت و همه جا رایحه خوش آزادی به مشام می‌رسید و سحر نزدیک و نزدیکتر می‌نمود. آن‌روز او بر تریبونی قرار گرفت که بار دیگر از آن انرژی بر جمع می‌تابید، اما به ناگاه دریافتم که او آنچه من می‌پنداشتم نیست. چه زیبا از رسالت هنر سخن می‌گفت و با چه آب و تابی از شکوه دنیای هنر حماسه می‌سرود. اما به ناگاه دریافتم که آب گفتارش در آسیاب هنر‌گریزان است و تاب الفاظ‌ش به طره گیسوی ظاهر‌فریب هنر‌ستیزان‌.

هنوز هم حرفهایش به دلم می‌نشست چون در نا‌خود‌آگاه خویش احساس می‌کردم حرف‌هایش بر خلاف بسیاری از هم‌سنگرانش از سر صداقت، سادگی و خلوص است، اما افکارش ذهنم را می‌آزرد که چون هم‌قطا‌رانش سخت سحر‌گریز و مردم‌ستیز می‌نمود. به سرعت قصر‌ی که یک روز قبل با هم‌صحبتی او در ذهنم بنا شده بود فرو ریخت و جای آن دیواری به بلندی اختلاف عقاید‌مان و به سردی دیوار برلین سر به فلک کشید. همان دیواری که جوانان این مرز و بوم را گاه از پدران انقلاب کرده خود جدا می‌کند و کسی را جرات سرک کشیدن به آنسوی دیوار نیست.

مردمان این سوی دیوار می‌هراسند که چون سرشان بالای دیوار دیده شود، به جرم خواستن قدری آزادی، به لیبرالیزم و کفر و دین‌ستیزی متهم شده و خونشان مباح شود و مردان آنسوی دیوار می‌ترسند مبادا نیم‌نگاهی به این سو، همچون نظر به نا‌محرمی زیبا‌روی، خرقه زهد‌شان را بیالاید و هفتاد‌سال عبادت‌شان را بر باد دهد. دیوار بلند و بلندتر شد و ریشه دواند. آنقدر که در خرداد 1384 ایران را به دو نیم تقسیم کرد. دیگر از آن دوستِ دوست‌داشتنی سراغی نگرفتم که می‌دانستم آنسوی دیوار است و از سردم‌داران معماری دیوار. از همان معما‌رانی که در روزنامه کیهان قلم می‌زنند.

اما امان از این دست روزگار که چه‌ها نمی‌کند! چند سال از آن ملاقات بعد از ظهر تابستان می‌گذشت که در تالار وحدت مجری مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر نام آن دوستِ آن سوی دیوار را صدا زد تا او را برای دریافت پاداش خلق اثر هنریش دعوت کند. هر چه نظر‌انداختم تا بار دیگر او را از نزدیک ببینم موفق نشدم. به جای او جوانی را دیدم که از انتهای سالن برخواست و به جایگاه رفت تا جایزه پدر غایب را دریافت کند. چشمانم گرد شد وقتی فهمیدم فرزند از اهالی اینسوی دیوار است. او جایزه را گرفت و پشت بلند‌گوهای تالار وحدت گفت: "گرچه عقاید من با پدرم بسیار متفاوت است، اما این جایزه را به او خواهم رساند."

آن شب بود که به پیچ و تاب آن دیوار غریب پی بردم که حتی میان پدر و فرزند نیز کشیده شده است. اما حالا دیگر شنیدن چنین داستانی عجیب نیست. امروز 27 آبان 1388 است. پنج ماه پس از انتخابات سبز خرداد و کودتای سیاهِ در پی آن. امروز دیگر تنها فرزند «محمد نوری‌زاد» نیست که در تالار وحدت از دیوار میان خود و پدرش سخن می‌گوید. بلکه «محسن روح‌الا‌مینی» دردهای روح نسلش را با خون خود بر سیاهی این دیوار می‌نویسد و «نرگس کلهر» با آوارگی به دیار غربت از آن می‌گوید.

امشب می‌خواهم به میمنت ترک خوردن دیوار بلند جدایی، از طرف همه جوانان سبز ایران، به همه پدر‌انی که نیم‌نگاهی به ما انداخته‌اند آفرین بگویم و ورود «نوری‌زاد»‌ها را که شجاعانه به ما سلام گفته‌اند به وادی سبز و بهاری این سوی دیوار تبریک بگویم و به پدر‌انی که هنوز سرسختانه آنسوی دیوار ایستاده‌اند اینگونه پیغام دهم‌:

پدران‌، دل‌هایتان را پاک کنید، ما نا‌محرم نیستیم، به خداوندی خدا ما فرزندان شماییم. به ذات ملکوتیش سوگند، ما جز صلح و دوستی و عشق و زدودن نفرت و دشمنی هیچ نمیافتخار پدران‌شان هیچ نمی‌خواهند و سر‌افکندگی پدری که نان و نفت‌، هردو از سفره فرزندانش دریغ شده است را نزد خودی و اجنبی بر نمی‌تابند.‌خواهیم. تردید را از دل‌های‌تان پاک کنید و به این سو نظر افکندید، که در دیار سبز ما جز نور و سرور زیبای الهی در سایه‌سار دلپذیر آزادی هیچ نیست. امروز سبز‌پوشان خونین‌بدن ما، جز سربلندی و گام‌هاتان سبز و استوار

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

 iran-emrooz.net

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 عزای عمومی برای کردان در مازندران ! ـ

 asriran.com

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

احمد زید آبادی را شاید بیش از دو سه بار ندیده باشم؛ مقالاتش را اما بسیار خوانده ام؛ قلمی پاکیزه که می کوشدبدون استفاده از صفت و با پرهیز از برانگیختگی احساسات، لپ کلام را بگوید و هماره هم از سردلسوختگی برای میهن و مردمان. او امروز دقیقا به علت همین ویژگی ها، پاسخگوی کینه مردی شده که چون شنیدن هزار باره "معظم" هم او را بس نیست، میدان به کسانی سپرده که "معظم" گویان، به تاراج ایران مشغولند. نکته اما اینجاست که دل پر کینه این "معظم"، با تبعید و محرومیت زیدآبادی و سحرخیز و مومنی و... آرام نخواهد گرفت. این در بندکشیدن ها و تبعیدها چاره نیست که اگر بود، جهان امروز امن گاه و جولان گاه همه دیکتاتوران بود.

فرض کنیم دهان زیدآبادی را ببندند که دیگر به نرمی نگوید: آقا! این راه مملکت داری نیست. نه بر شانه عیسی سحرخیز، که بردلش گاز بزنند و سینه اش بشکافند. سعید شریعتی را چنان در هم بکوبند که در پس آزادی، تنها از زبان سایه بگوید: رود رونده سینه و سر می‌زند به سنگ/ یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم. یا محمد علی ابطحی، آخوند کوچولوی ما در وبنوشت فقط بگوید: "6  روز از بهار و تمام تابستان و 61 روز از پاییز را در زندان گذراندیم. درست 160 روز. چه سخت بود و تلخ. امروز آزاد شدم. از همه کسانی که در این مدت لطف کردند و یادی از من کردند و از همه کسانی که به هر دلیل با من مخالف بودند و بر علیه من حرف زدند و نوشتند و یا از من یاد نکردند ممنونم. از خانواده ی عزیز و مهربانم بیش از همه ممنونم. بخصوص از همسر عزیزم که بار تنهایی و سیاست و خانواده را زینب وار بر دوش کشید. تا فرصتی که بتوانم روزنوشت های دائمم را مثل گذشته شروع کنم، شادی برایتان آرزو دارم؛ و برای آزادی همه دوستانم که هنوز در زندانند دعا می کنم. بخصوص برای رمضان زاده و صفایی فراهانی که امروز با چشم اشک بار از یکدیگر خداحافظی کردیم. "

فرض کنیم سعید حجاریان، با لکنت، سکوت را تکرار کند؛ محمد صادقی را بند بر پا زنند که راه رفتنش نباشد؛ حسن اسدی زیدآبادی را از دیدار خانواده محروم دارند، دانشجویان مملکت یک به یک بگیرند از هراس 16 آذر،...

فرض کنیم همه این کارها به انجام رسد و دیگر کس نباشد که بگوید: این حکومت مشروعیت خود را از دست داده است. همان گونه که در پس سال های 67، گمان بر این بود که دیگر کسی نخواهد گفت: آزادی؛ اما سئوال این است: دل پر کینه معظمانی از این دست را مرهمی همیشگی هست؟ تاریخ می گوید: نه! تجربه می گوید: کینه، همان سان که قطره قطره بر جان مخالف ریخته می شود، جان صاحب کینه را نیز مسموم می کند. اگر بر جان مخالف یک قطره کینه ریخته شود، صاحب کینه هر روزش، آلوده به قطره های نفرت است. زندانی می رود، زندانبان است که همیشه زندانیست.

هر مخالف، هر زندانی، روزی که به جامعه برگردد، اندک زمانی لازم دارد برای خودیابی؛ "معظم" پر کینه اما نه. او از نداشتن مخالف می میرد؛ از همین روست که کارش می رسد به "خلق" مخالف. به اختراع "دشمن"؛ حتی به دشمن تراشی از میان یاران، از میان اندرونی. "معظم" پر کینه، بیمار می شود، مالیخولیایی، تنها، عصاره نفرت. تلخ.

پس خطابم به شماست ای "معظم" پر کینه که از یاد نبرده اید روزی را که احمدزیدآبادی نام شما بی پسوند "معظم" نوشت. گیریم عمرحکومت تان به تبعید دائمی او هم برسد؛ گیریم که عبدالله مومنی را به جنون کشاندید، تاجزاده را ساکت کردید، احسان ها را کشتید... با شب های پر هراس چه خواهید کرد؟ اصلا نه؛ روزها که در آینه جز خود کس نمی بینید و در تصویر خویش هم دشمنی می یابید سخنگو، با آینه و تصویرچه خواهید کرد؟

یادمان باشد آنان که خواستاران "سرآمدن زمستان" رابر دار کردند؛ در خیال شان هم نمی گنجید روزی ملتی "شکفتن بهاران" رابخواند؛ اینان نیز که امروزاحمد زیدآبادی ها را به تبعید و حبس وشلاق محکوم می کنند، روزی در پیش شان است که مردمان در تبعید گاه ها بنای یادبود خواهند ساخت و شلاق ها به موزه "عبرت" خواهند سپرد؛ این حکم تاریخ است. آن روز اما "معظم" ها، تنها با یک دارایی به جای خواهند ماند:زهر کینه. چه سرنوشت هولناکی.

پس برادرم احمد! در روزهایی که ایران، تبعیدگاه است، به میان ملت تبعیدیت خوش آمدی. ما با همیم؛ تنها نیستیم.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

رمضان زاده:اما مخالف احمدی نژادم و از این موضع بر نخواهم گشت

خانم کریم زاده همسر سخنگوی دولت اصلاحات در گفت‌وگو با خبرنگار سلام، در مورد آخرین وضعیت همسرش گفت: «پنجشنبه هفته گذشته طبق قرار، با ایشان ملاقاتی داشتیم که حال جسمی شان خوب بود، اما نگران تعویق دادگاه بود و تاکید داشت که تکلیف دادگاه هرچه زودتر معلوم شود تا از بلاتکلیفی خارج شویم.»


 


وی افزود:«مطالعه پرونده رمضان زاده توسط وکیل وی به دلیل سنگین بودن آن، ۲-۳ هفته بطول انجامید و پس از اتمام آن، پس از صحبت با قاضی صلواتی قرار شده است که ۹ آذر دادگاه برگزار شود.». کریم زاده با بیان اینکه روحیه همسرش خوب است، از قول وی گفت: «ما کارخلافی نکرده ایم، ولی اصلا امید نداشته باشید که آزاد شویم، زیرا اگر بخواهند این کار را انجام دهند تمام کارهایشان تاکنون بی نتیجه خواهد شد.».

همسر عبدالله رمضان زاده در پاسخ به این سوال که وی تا چه حد از اخبار بیرون مطلع است؟ اظهار داشت: «تا حدی مطلع است، زیرا آقای ابطحی و... که به اینترنت دسترسی داشتند، وی را در جریان می گذاشتند.» کریم زاده در ادامه تصریح کرد: «همسرم می گوید که ما در انتخابات اخیر وارد میدانی شدیم که از ابتدا نباید به‌ آن ورود پیدا می کردیم، زیرا اینها می خواهند فقط خودشان در سیاست باشند و اگر وضع فعلی ادامه یابد باید همه ما از سیاست کنار بکشیم و کار را به کسانی واگذاریم که برای حفظ قدرت هر کاری می کنند و حاضرند عده ای را زندانی کنند تا خود در قدرت بمانند.».

خانم کریم زاده همچنین با بیان اینکه رمضان زاده معتقد است اگر در زندان نبودند شاید کار به اینجا کشیده نمی شد و می توانستند جلوی به خشونت کشیده شدن اوضاع را بگیرند، گفت: «وی در این دوره بازداشت در پاسخ به سوالی که چرا مردم را کنترل نمی کنید؟ گفته است، حرف ما از اینجا خریداری ندارد و باید بیرون باشیم تا بتوانیم با‌ مردم سخن بگوییم.».
وی در پایان خاطرنشان کرد: «رمضان زاده همیشه می گوید مدافع جمهوری اسلامی هستم، اما مخالف احمدی نژادم و از این موضع بر نخواهم گشت.».

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

امسال روز دانشجو، 16آذر سبز نام دارد

در حالی که با نزدیک شدن شانزده آذر و گسترش اعتراضات دانشجویی، مقامات امنیتی و نظامی در سخنان خود دانشجویان را تهدید به برخورد در صورت برگزاری هر گونه تجمع در این روز می کنند، گروه ها و طیف های دانشجویی با صدور فراخوان ها و بیانیه های مختلف، دانشجویان سراسر کشور را به برگزاری هرچه با شکوه تر روز دانشجو دعوت کرده اند. در این فراخوان ها از جمله تاکید شده که دانشجویان به یاد شهدای جنبش سبز، 16 آذر را سبز می کنند و همراه جنبش سبز می مانند.

دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های کشوردیروز با صدور بیانیه ای اعلام کردند امسال به یاد همه شهدای جنبش سبز روز دانشجو را "16 آذر سبز " نام گذاری می کنند که به باور آنها "با وجود تمام بگیر و ببندها، امسال باشکوه تر برگزار خواهد شد." این طیف دانشجویی در بیانیه خود همچنین با اشاره به تداوم بازداشت هفت تن از اعضای خود تاکید کرده است که "با وجود تمام فشارها و تهدیدات کودتاچیان همچنان به مقاومت و مبارزه مسالمت آمیز و عاری از خشونت با دولت کودتا" ادامه خواهند داد و "در این راه دست همه آنهایی که دولت کودتا را بزرگترین خصم آزادی و منافع ملی می دانند، از هر گروه فکری و سیاسی می فشارند."

 

عجز دولت کودتا

دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال کشور در ادامه این بیانیه با اشاره به جنبش مردمی سبز، برخوردهای خشونت آمیز دولت با این جنبش را "از سر استیصال و عجز" دانسته و نوشته اند: شانزده آذر دیگری در راه است، اعتراضات دانشجویی طی این سالها همیشه عاملی بوده برای برآشفتن خواب خوش اقتدارگرایان، این بار اما شانزده آذر در حالی فرا می رسد که جنبش قدرتمند ملت ایران بیش از پنج ماه است که کابوسی دهشتناک را به اقتدارگرایان کودتاچی و باندهای فاسد نظامی-اقتصادی حامی آنها تحمیل کرده است.دولت کودتا که به رغم همه‌ی سرکوبها و اعمال وحشیانه و غیر انسانی‌اش در ماههای اخیر، موفق به کنترل امواج گسترده‌ی جنبش مردمی نشده است، اکنون از سر ضعف و استیصال می‌‌کوشد عقده اقتدار خویش را با بازداشت فعالین دانشجویی و صدور احکام سنگین زندان برای فعالین سیاسی اصلاح‌طلب و تحول‌خواه التیام بخشد، از قضا اما اینگونه برخوردها نشان از عجز روزافزون دولت کودتا و نزدیکی هر چه بیشتر آن به شیب تند سقوط است.

بیانیه این طیف دانشجویی در بخش دیگری به تلاش ها و مبارزات دانشجویان و دانش آموختگان لبیرال کشور پرداخته و خود را متعهد به دفاع از خواسته های جنبش سبز و رهبری آن دانسته و آورده است: دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران که به عنوان یک گروه فکری ـ دانشجویی تاکنون همۀ همت و توان خود را در راه گسترش اندیشۀ آزادی و نهادینه کردن پارادایم دموکراسی و حقوق بشر در دانشگاههای کشور به کار بسته است اکنون نیز بی‌توجه به فشارهای وارده به راه خود ادامه می دهد.

در بخش پایانی این بیانیه نیز دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، ضمن حمایت قاطع از اعضای زندانی خود و با فشردن دست همه آنها که دولت کودتا را بزرگترین خصم آزادی و منافع ملی می دانند، اعلام کرده است که 16 آذر سال 88 را به یاد همه شهدای جنبش سبز، 16 آذر سبز نام‌گذاری می‌کند و "باور دارد حتی اگر تا روز 16 آذر، تک‌تک فعالین دانشجویی لیبرال، تحکیمی، چپگرا، ملی گرا، ملی-مذهبی، مشارکتی و... نیز بازداشت شوند و به زندان بیفتند باز هم 16 آذر سبز و باشکوهی در پیش است، 16 آذری که کابوس سقوط دولت کودتا را آشفته‌تر خواهد کرد".

 

خبری نیست اما برخوردمی کنیم

همزمان با آماده شدن دانشگاه های کشور برای برگزاری مراسم 16  آذر، طی چند روز گذشته برخی از مسئولان نظامی و امنیتی از یک سو با بیان اینکه روز شانزده آذر یک روز معمولی است و قرار نیست اتفاقی بیفتد و از سوی دیگر نیز با این عنوان که نیروی انتظامی با هرگونه تجمع غیر قانونی در این روز برخورد خواهد کرد می کوشند با تهدید و خط و نشان کشیدن از میزان تحرکات دانشجویی و گسترش اعتراضات در این روز جلو گیری کنند.

در همین راستا دیروز فرمانده نیروی انتظامی تهران به ایرنا گفت: برای شانزده آذر تمهیدی نیاندیشیده ایم. وی سپس با بیان اینکه 16 آذر روز دانشجو است و طبق معمول هر سال روز دانشجویان است از خبرنگار ایلنا پرسید: مگر روز 16 آذر خبری است؟

فرمانده ناجا نیز به همین خبرگزاری گفت: هنوز از برنامه خاصي كه قرار باشد اتفاق بيفتد اطلاعي نداريم اما هر تجمعي بايد به صورت فراخوان و قانوني اتفاق افتد اگر غيرقانوني باشد پليس با آن برخورد قاطع مي‌كند.بستگي دارد كه در آن روز چه اتفاقي بيفتد و در حال حاضر تصوري از اتفاق آن روز نداريم بنابراين نمي‌توانم پيش‌بيني برنامه پليس را ارائه دهم.

این دو مسئول انتظامی تهران در حالی خود را به بی خبری زده اند که از یک ماه پیش و به دنبال گسترش اعتراضات دانشجویی علیه دولت احمدی نژاد، علاوه بر کمیته های انضباطی، حراست ها، بسیج دانشجویی و نیروهای امنیتی، نیروهای انتظامی هم در سرکوب و تهدید دانشجویان معترض نقش غیر قابل انکاری داشته اند.بر همین اساس طی یک ماه گذشته دست کم شصت فعال دانشجویی دستگیر شده اند که اغلب آنان به دنبال شرکت در راهپیمایی سیزده آبان توسط این نیروها در تهران بازداشت شده بودند. علاوه بر این ده ها تن دیگر نیز که حتی سابقه فعالیت های دانشجویی ندارند، صرفا به خاطر شرکت در تجمعات مسالمت جویانه دستگیر شده اند که هنوز از سرنوشت تعدادی از آنان طلاعی در دست نیست.

در دانشگاه های شیراز، اصفهان، بابل، تبریز، زنجان، اهواز و کرمانشاه نیز با صدها دانشجوی معترض برخورد امنیتی، قضایی و انضباطی شده و شمار کثیری علاوه بر محرومیت از تحصیل با احکام حبس و شلاق روبرو شده اند.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

قاتل ندا آقا سلطان از انگلیس به امریکا رفت

محمدرضا نقدی قتل ندا آقا سلطان را به امریکایی ها نسبت داد و گفت: "شخصی از آمريکا خانمی را در جريان اغتشاشات اخير تهران به قتل می‌رساند و رسانه‌های غربی فرياد می‌‍زنند که قاتل او حکومت ايران است". به این ترتیب "شخصی از آمریکا" هم به فهرست کسانی که از سوی مقامات جمهوری اسلامی به قتل نداآقا سلطان متهم شده اند، افزوده شد.

ندا آقا سلطان  در جریان اعتراضات مسالمت آمیز مردم ایران به کودتای انتخاباتی در روز 25 خرداد کشته شد و صحنه جان باختن او را جهانیان به نظاره نشستند. مقامات جمهوری اسلامی ابتدا، قتل این دختر جوان را به خبرنگار بی بی سی در تهران و سپس به توطئه ای از سوی غربی ها نسبت دادند. این در حالیست که مادر ندا آقا سلطان صراحتا اعلام کرده است که قاتل ندا، قاتل سهراب اعرابی، اشکان سپهری و سایر جوانان، همان کسانی هستند که در جریان اعتراضات مردمی به دولت کودتا، جوانان ایران را به گلوله بستند.

اکنون رئیس بسیج مستضعفین در حالی مدعی قتل ندا از سوی شخصی در امریکا شده است که افکار عمومی ایران و جهان، نیروهای بسیج را به قتل ندا متهم می کنند و شاهدان قتل این دختر جوان هم بارها بر شناسایی قاتل ندا و گرفتن کارت عضویت او در بسیج، توسط مردم تاکید کرده اند.

محمدرضا نقدی که درهمايش پرچمداران بصيرت در سالن اجتماعات مدرسه فيضيه قم سخن می گفت، همچنین مدعی شد: "امروز رئيس جمهور آمريکا در همه جای دنيا با لنگه کفش و آتش زدن پرچم استقبال می‌شود، اما رئيس جمهور ايران که منتسب به انقلاب و نظام اسلامی است با استقبال پرشور و خودجوش مردم روبروست".

براساس گزارش ایلنا رئیس بسیج مستضعفین همچنین در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: "متأسفانه امروز در دانشگاه‌های کشور کتاب‌هايی تدريس می‌شوند که نه تنها علم بلکه جهل غربی را گسترش می‌دهند".

به گفته او "روحانیت بايد مراکز آموزشی را از اين وابستگی به علوم متغير و بی‌پايه و اساس غربی‌ها رهايی بخشد".

به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا اما سردار نقدی در اجتماع طلاب بسيجي در مدرسه فيضيه قم، قتل ندا آقا سلطان را به کشور انگلستان نسبت داده و گفته است: " براي به چالش کشيدن انقلاب فردي را از انگلستان مامور مي کنند که يک خانم را در تهران به قتل برسانند و از اين وسيله به تبليغات منفي عليه نظام بپردازند".

رئیس بسیج مستضعفین افزوده است: "در رژيم مضحکي مانند انگلستان يک خانم چون از فلان پدر متولد شده سنبل [سمبل]دموکراسي است و کسي نبايد به او حرفي بزند وسالانه 10 ميليارد پوند از مردم ماليات گرفته و صرف وي مي شود، ولي همين افراد، نظام متعالي ما را استبداد وديکتاتوري مي دانند!"

 

سابقه ای تاریک

این اولین بار نیست که سردار نقدی چنین سخنانی را بر زبان می راند. او یکی از خبرسازترین و پرحاشیه ترین چهره ها در سی ساله جمهوری اسلامی بوده است. سردار نقدی که متهم به دست داشتن در شکنجه شهرداران تهران در سال 76 بود، در شعبه هشتم دادگاه نظامی یک تهران به 8 ماه حبس قطعی محکوم شده بود؛ حکمی که هرگز به اجرا درنیامد. در آن زمان 164  شهردارو کارکنان شهرداري تهران به مدت سه ماه در بازداشتگاه وصال که زیر نظر نقدی اداره می شد و يکي دو محل ديگر بازجويي شدند و تحت شکنجه قرار گرفتند. نقدی به عنوان یکی از جدی ترین مخالفان دولت اصلاحات، در آن زمان رئیس حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بود، هر چند در ظاهر از مقام خود برکنار شد اما خیلی سریع به عنوان مشاور نظامی رهبر تعیین شد. او در اولین واکنش به مسائل روز کشور در آن زمان، اصلاح طلبان را تهدید به "اجرای حکم خدا" کرد و گفت حکم خدا را در مورد "توهین کنندگان به مقدسات" اجرا خواهد کرد.

کمی بعد، محمد رضا نقدي همراه با حسين الله کرم، سردار ذوالقدر و چندين تن ديگر از نيروهاي نظامي و برخي سرداران سپاه، ستادي براي ايجاد بحران تشکيل دادند. طرح ترور عبدالله نوري و حمله به مهاجراني و ماجراي کوي دانشگاه از کارهاي شاخص اين گروه بود. سردار نقدي در ماجراي حمله به نوري و مهاجراني ديده شد. بعدا در دادگاهي که براي محاکمه نقدي تشکيل شد، پدر همسرش مدعي شد که وي در روز حادثه اصلا به نماز جمعه نرفته بود. او از شاکیان اصلی  روزنامه های "سلام"،  "زن" و "جامعه سالم" بود.

در سال 79شایعه تشکیل گروهی خودسر از سوی نقدی برای برخورد با مفاسد اقتصادی منتشر شد؛ شایعه ای که هیچ گاه تکذیب نشد. همچنین شايع شد که محمدرضا نقدي در 15 اسفند 1381 بازداشت شده و  تحقيقات درباره عملکرد او براي مدت کوتاهي پيش رفته، اما پس از يک ماه گروه ديگري با طرح شائبه ايجاد فشار در بازجويي، اين تحقيق را متوقف کرده و پرونده به دادگاه ويژه روحانيت منتقل شده است.

شورای امنیت سازمان ملل نیز در قطعنامه ۱۸۰۳ خود در سال 86، نقدی را متهم کرد که برای شکستن تحریم‌ها علیه ایران تلاش می‌کرده است.نقدی جزو 13 مقام جمهوری اسلامی بود که این شورا از کشور های عضو خود خواسته بود اگر وارد قلمروشان شدند، مراقب آنها باشند.

محمد رضا نقدی پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، ریاست ستاد مرکزي مبارزه با قاچاق کالا و ارز را عهده دار شد اما به فاصله کوتاهی، قرباني درگيري هاي داخلي نيروهاي قدرت شد و کنار رفت. او اوایل مهر ماه از سوی آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس سازمان بسیج مستضعفین انتصاب شد.

 

دریوزگی امریکا

نقدی چهار روز پیش و در مقام ریاست سازمان بسیج مستضعفین، در مراسم تجدید بیعت با بینانگذار جمهوری اسلامی در حرم آیت الله خمینی، با بیان اینکه "امروز کشور ما از نظر عزت و شوکت و افتخار در دنيا بی‌نظير است"، مرگ و اضمحلال استکبار جهانی و آمريکا را آرزوی آیت الله خمینی عنوان کرده و خطاب به او گفته بود: " این دو در شرف تحقق است، آنها امروز از نظر اقتصادی ورشکسته شده‌اند و فرهنگشان نيز در آستانه‌ فروپاشی است تا جايی که رييس‌جمهور آمريکا با باج دادن به اين و آن به دنبال دوام قدرت خود است".

وی همچنین مدعی شده بود که "محو اسرائیل در شرف تحقق است".

سردار نقدی که به نظر می رسد علاقه فراوانی به اظهار نظر درباره سیاست های امریکا و تحلیل اوضاع این کشور دارد، به صورتی که در تمام سخنرانی ها و مصاحبه های خود در این زمنیه اظهار نظر می کند، هفته گذشته در یک کنفرانس خبری به مناسبت سی سالگی بسیج گفت: " امروز آمريکا به دريوزگی افتاده برای حفظ موقعيت خود کاسه گدايی بدست گرفته است که اين امر از نتايج مقاومت های ۳۰ ساله بسيج و ملت ايران است".

وی در پاسخ به انتقادهایی که درباره ورود بسیج به عرصه سیاسی کشور و منع آن از سوی آیت الله خمینی صورت می گیرد نیز گفته است: " بسيج يک عنصر مردمی است و ديانت مردم نيز عين سياست‌شان است. ما اگر بگوييم بسيجيان در اين زمينه دخالت نکنند بايد بگوییم مردم دخالت نکنند ضمن اينکه بسيج يک ارگان نظامی نيست و در مرکزيت خود نيز آن‌جايی وارد مسائل سياسی می‌شود که بحث نظام و ضدنظام و انقلاب و ضدانقلاب وجود داشته باشد".

 

قربانیان، مخالفان نظام نبودند!

رئیس بسیج مستضعفین همچنین روز اول آذر ماه در گفتگو با خبرگزاری مهر، نیمی از قربانیان حوادث بعد از انتخابات را بسیجی معرفی کرد و از ورود بسیج به فاز هجومی در عرصه فرهنگ برای مقابله با تهاجم فرهنگی خبر داد: نیمی از قربانیان حوادث بعد از انتخابات رسما بسیجی بودند و برخی نیز از افراد کوچه و بازار و عوام بودند و افراد مخالف نظام غالب قربانیان نبودند.

این اظهارات در حالی مطرح شد که براساس لیست منتشر شده از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات، نام مردمان عادی معترض به کودتا به چشم می خورد. محمد رضا تابش، رئیس فراکسیون خط امام مجلس پیش از این در خواست کرده بود اسامی بسیجیان مورد ادعایی که گفته می شود در حوادث بعد از انتخابات کشته شده اند در اختیار مجلس قرار بگیرد اما تاکنون هیچ اسمی منتشر نشده و این مساله فقط در سطح ادعا باقی مانده است.

نقدی درباره حوادث بعد از انتخابات نیز گفته است: متاسفانه گروههای سیاسی آداب مخالفت سیاسی را  بلد نیستند و برای افزوده شدن بر تعداد یارانشان اجازه می دهند اراذل، اوباش، منافقین، فساق و ضد انقلاب به جمع آنان بپیوندند و هر شعاری بدهند.

وی در مورد اینکه در شرایط فعلی بیشتر با تهدیدات نرم روبه رو هستیم یا سخت نیز چنین نظری دارد : تهدید نظامی در زبان مطرح می شود و ژست آن را نیز می گیرند اما آمریکای فلجی را که من می بینم سر خودش را نیز نمی تواند بخاراند.

سردار نقدی ادامه داده: هم اکنون از هم گسیختگی اجتماعی و فروپاشی فرهنگی و تجزیه فرهنگی به وضوح در جامعه آمریکا نمود یافته و از لحاظ اقتصادی نیز آمریکا به یک رژیم ساقط و غیر قابل بازگشت تبدیل شده است.

 

جنبش سبز علوی و جنبش سبز اموی

رئیس بسیج مستضعفین، 12 آبان در مراسم یادواره شهید فهمیده و شهدای دانش‌آموز فرهنگی کشور که در پادگان سپاه ناحیه کرج برگزار شد، "رهبری در کشور" را "یک عنصر ویژه" خواند و اظهار داشت: "الان در دنیا کشوری داریم که نخست وزیر آن قاچاقچی است. یا کشوری را سراغ داریم که رییس‌جمهور آن فساد اخلاقی دارد و همسر او به همین دلیل از او جدا شده است یا مثلا آمریکا را می‌بینیم که رییس‌جمهورش یک آدم شرور و رقاص بود؛ چراکه قانون اساسی آن‌ها هیچ شرطی که تکامل انسانی را برای رهبری کشورشان قائل باشد نگذاشته است. تنها کشوری که در دنیا شرط علمی در بالاترین سطوح را برای رهبری خود قائل شده، ایران است و ما باید چنین قانون، مرام و مسلکی را که چنین رهبری را به ما ارزانی داشت بدانیم و از خدا تشکر کنیم".

وی افزود: "اگر امروز کسانی بخواهند با تاسی به کاخ سبز معاویه جنبش سبز اموی را در مقابل نظام ما علم کنند، ‌ملت ما ثابت کرده است که در تداوم راه شهیدان، جنبش سبز علوی بزرگ خود را در همه ظالمین عالم می‌شوراند و سرنوشتی که برای مستضعفین رقم زده شده است را محقق می‌کنند".

منظور نقدی از جنبش سبز علوی، گروهی است که خبرگزاری نیمه دولتی فارس از تشکیل آن خبر داده است. دقیقا یک روز پس از اعلام تشکیل این گروه از سوی خبرگزاری حامی احمدی نژاد، نقدی به حمایت از آن پرداخت.در حالیکه رنگ سبز به نماد اعتراضات مردم ایران علیه حکومت و کودتا چیان تبدیل شده و از جنبش اعتراضی مردم ایران به عنوان جنبش سبز نام برده می شود، خبرگزاری فارس از تشکیل گروهی به نام جنبش سبز علوى خبر داد. در بيانيه اعلام موجوديت این گروه از مردم دعوت شده در مراسم و اعياد پيش رو با رنگ سبز در خيابان‌ها و ميادين حاضر شوند.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین، در دیدار با آیت الله موسوی اردبیلی، در واکنش به اعتراضات مردمی و برخی شعارهایی که از سوی مردم سر داده می شود هم گفت: " گروه هایی که امروز از رسانه ها و ماهواره های آمریکایی خط می گیرند و علیه شعارهای امام خمینی‌ بر ضد آزادی فلسطین و مبارزه با آمریکا شعار می دهند، از مردم نیستند."

براساس ادعای او، "خیلی از این گروه ها ریشه در ساواکی ها و سلطنت طلب ها دارند، منتهی خود را زیر پرچم دوستان انقلاب اسلامی پنهان کرده اند".

وی افزود: " همان‌گونه که از ابتدای انقلاب در مقابل گروه هایی که از بیگانه خط می گرفتند و علیه امنیت مردم قیام می کردند و در صدد آشوب بودند با قاطعیت برخورد شد، امروز هم اینها را از مردم جدا دانسته و با آنها مقابله می کنیم".

 

بسیج، ابررسانه

نقدی همچنین در هفتمین همایش سراسری بسیج و رسانه، رسانه ها را مهمترين ابزار براي شكل دهي افكار عمومي عنوان كرد و افزود: امريكا به عنوان يك قدرت مسلط در دنيا توانسته موجوديت عليل و در حال احتضار خود را به عنوان يك ابر قدرت موثر به جهانيان نشان دهد و اين به خاطر عملكرد رسانه اي آنها است.

وی با اشاره به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري گفت: همين عملكرد رسانه اي بود كه موجب شد صداي چند نفر متقلب و زور گو بلند تر از صداي ميليون‌ها نفر از ملت ايران نشان داده شود.

وی از" بسيج" به عنوان "يك ابر رسانه‌ که مي‌تواند در خدمت رسانه‌هاي كشور باشد" یاد کردو  با بيان اينكه در خصوص استفاده از فضاي مجازي احكام شرعي نداريم و بستري براي اين كار فراهم نشده است، ‌خاطرنشان كرد: حدود 16 روز است كارگروهي در سازمان بسيج در خصوص اين حوزه و بررسي راهكارهاي موجود تشكيل شده است.

او با طرح این ادعا که امریکا از لحاظ شاخص های اقتصادی، قدرت نظامی، علم و فن آوری و فرهنگی، یک کشور متشنج است به عنوان مصداق سخنان خود در این زمینه گفت: " در مسابقه فوتبالي كه اخيرا ميان آمريكا و مكزيك در لس آنجلس برگزار شد تماشاگران آمريكايي از شعار دادن به نفع كشورشان خودداري كردند".

 

رئیس عراقی  بسیج

نام اصلی محمد رضا نقدی، محمدرضا ثمانی است. او در سال 1332 در شهر نجف عراق و در خانواده ای آخوند مسلک متولد شد و کودکی و نوجوانی او در این شهر سپری شد. نقدی دوره دبستان و دبیرستان را هم در همین شهر گذراند. پدر او، شیخ علی اکبر ثمانی از طلاب و روضه خوانان متوسط الحال شهر نجف و مادرش نیز عراقی الاصل بود.

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

رضا راد



پرواز کن کبوتر آزاد پیشه هان

تا بی کرانه ها

تا قلب آسمان

چشم انتظار قاضی بیدادگر نمان

در ساحت مقدس این خاک جنگزار

جرم تو عاشقی ست

حکم تو سنگسار

زین شهر بی خدا، تو همان بیدلی که دوش

سیب از درخت قصه ی ما چید و پرکشید

مستانه  بارعشق را به دوش خود نهاد

با این گناه، رفت به تبعید و پرکشید

گفتم به چشمهات

گر نام این بت بزرگ را تو بی مقام

یکدم صدا کنی،جنایت است

در قصه های عشق

یاد ندا کنی جنایت است

اما اگر به چوب و چماق و تفنگ و سنگ

نامردمی به مردمکان خدا کنی

زان بت تو را همیشه ی عالم عنایت است

در شهر آشنا

همچون تو صد هزار کبوتر که سوختند

همچون تو دیده های من و شعر و آفتاب

بر آسمان گرم خدا چشم دوختند

با تار و پود دل همه ی عمر بافتیم

پیراهنی که مفت به دشمن فروختند

من واژه های شعر غم آلود خویش را

ای صاحب قلم، به تو تقدیم میکنم

احمد بدان که تا رهاییت از این قفس

درد دلی چنین

با روزهای ساکت تقویم میکنم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

زاکانی: "اگر مدارک را رو کنم، مرتضوی می‌رود و با برف سال آينده هم پايين نمی‌آيد"

عليرضا زاکانی، نماينده مجلس، عضو کميته پيگيری وقايع پس از انتخابات و از متهمان فجایع کهریزک، روز سه شنبه در واکنش به اظهارات تازه سعيد مرتضوی گفت: "مرتضوی دستور قضايی کهريزک را صادر کرده بود و من برای صحبت‌هايم مدرک دارم."


 

به گزارش رادیو فردا، زاکانی با اشاره به اين که پيشتر گفته بود سعيد مرتضوی طبق دستور آيت الله شاهرودی «متولی اين امر بوده که افرادی به کهريزک برده شوند»، می گويد: همچنان «بر حرف خودم هم هستم.» وی همچنين سعيد مرتضوی را تهديد کرد در صورتی که از وی شکايت کند، وی مدرک خود را در دادگاه مطرح خواهد کرد.

عليرضا زاکانی در اين زمينه گفت: «مرتضوی يک بار به کميسون مجلس آمد من چيزی گفتم که او گفت من همين امشب شکايت می‌کنم، من جلوی نمايندگان گفتم خواهش می‌کنم برو از من شکايت کن ولی او اين کار را نکرد. مرتضوی می‌داندکه چه مدارکی دست من دارد که اگر من آن را در دادگاه بگويم می‌رود و با برف سال آينده هم پايين نمی‌آيد.»

به دنبال تغيير رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی ایران، سعید مرتضوی نیز از دادستانی تهران رفت و به معاونت غلامحسين محسنی اژه ای، دادستان کل کشور، منصوب شد.

در جريان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوری ايران، تعداد زيادی از کسانی که در تظاهرات مسالمت آميز بازداشت شده بودند، به بازداشتگاه کهريزک در جنوب تهران منتقل شدند که سه تن از بازداشت شدگان به دليل فقدان رسيدگی های پزشکی جان خود را از دست دادند.
محسن روح الامينی، فرزند عبدالحسين روح الامينی، مشاور محسن رضايی و رييس سابق موسسه پاستور، و امير جوادی فر از جمله زندانيانی بودند که دراين بازداشتگاه جان خود را از دست دادند.

پس از انتشار اخباری درباره مرگ زندانيان، رهبری روز پنجم مردادماه دستور بستن اين بازداشتگاه «غير استاندارد» را صادر کرد. پس از بسته شدن اين بازداشتگاه برخی مقام های انتظامی اعلام کردند که مسئولان خاطی اين حاثه تنبيه و عزل شده اند ولی جزييات بيشتری در اين مورد ارائه نکردند.  اين در حالی است که خبر مرگ رامين پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهريزک، در هفته اخير موضوع اين بازداشتگاه را بار دیگر در صدر خبر های مهم سياسی قرار داده است.

هفته گذشته چند تن از نمايندگان مجلس ايران با مشکوک خواندن مرگ رامين پوراندرجانی تاکيد کرده بودند که اين موضوع را پيگيری خواهند کرد. در همين حال، به گزارش خبرگزاری فارس ، سعيد مرتضوی، در واکنش به اظهارات اخير عليرضا زاکانی گفته است که «ايجاد تنش را به مصلحت نمی دانم.» مرتضوی، علیرضا زاکانی را فردی «بيمار» توصیف کرده است که به گفته او، «دوست دارد با ديگر افراد درگير شده و تنش ايجاد کند.»

دادستان سابق تهران افزود: "در خصوص اظهارات ايشان بهترين راه حل سکوت است و پاسخ بنده همان است که قبلا اعلام کردم و البته مطالب ايشان کاملا کذب و بی‌معنا است." سعيد مرتضوی در دوران حضور هفت ساله خود در دادستانی تهران، دستور توقيف تعداد زيادی از روزنامه ها و نشریات اصلاح طلب را صادر کرد و همچنين متهم شده است که در قتل زهرا کاظمی، روزنامه نگار ايرانی - کانادايی که هنگام بازداشت روی داد، دست داشته است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

"نمی‌دانم احمد زیدآبادی از شنیدن حکمش چه حالی دارد. اما من به حال شهر گناباد غبطه می‌خورم."


 

من خوشحالم ... زیرا که این حکم نشان می‌دهد حاکمان امپراطوری دروغ بر خلاف وعده‌ها و شعارهای سراسر دروغشان در باره محرومیت‌زدایی و مصوبه‌های درد و غم که سوغات سفرهای استانی‌‌شان است‌، مناطقی دارند که فکر می‌کنند به درد تبعید فرزندان پاک این دیار دیکتاتورزده بخورد... این حکم نشان می‌دهد که ابلهانه حکومت‌کردن تنها مربوط به افسانه‌های کودکانه نیست و همانطور که شعارش را هم می‌داده‌اند‌؛ آن‌ها می‌توانند!

آری، آن‌ها می‌توانند ابله‌تر از این هم باشند. غافل از اینکه خداوند بلاهت و جور آن‌ها را با سرسبزتر شدن راه امید پاسخ خواهد داد. اکنون یکی از گرانبهاترین گوهر‌ها، به گناباد خواهد رفت تا آن دیار سرافراز هم غنی‌تر شود. اکنون چشمه برکت در گناباد مستقر خواهد شد و غبار رنج و محرومیت سال‌های سال را با طراوت حضور زیدآبادی از چهره خواهد شست.

زیدآبادی چه به آنجا برود چه نرود، قرار گرفتن نام او در کنار نام گناباد، آن شهر را میهن همه ما کرده است و به داشتن این سرزمین افتخار می‌کنیم. گناباد عزیز‌! اگر میهمان عزیز بر تو فرود آمد ‌... گرامی‌اش بدار و بدان که او با قدومش بر خاک تو دل‌های سبز و دردمند اما سرشار از امید ایران سبز را نیز با خود خواهد آورد.

سبز شو و او را عزیز بدار و خودت نیز بر حیات تازه‌ات ببال.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |

 

اساتیدمان را اخراج کنید، تحصن و اعتصاب می‌کنیم!

در حالی‌که در آستانه شانزده آذر جمع کثیری از دانشجویان راهی بازادشت‌گاه‌ها و سلول‌های انفرادی شده‌اند و کودتاگران قصد به راه انداختن موج ارعاب گسترده‌ای در میان دانشگاهیان دارند، بر اساس اخبار موثق دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی، كمیته‌های ویژه‌ای با همکاری وزارت علوم و مسوولان دولت کودتا در همه دانشگاه‏ها برای بازنشسته كردن اجباری و اخراج اساتید تشکیل شده است. در همین رابطه شنیده شده که به زودی موج جدید اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید آغاز می‌شود. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی فعالین دانشجویی نیز در واکنش به این جریان در حال آماده شدن برای برخورد با این مساله هستند. فعالین دانشجویی هشدار داده‏اند که با شروع اخراج‌ها و بازنشستگی‌ها موج اعتصاب و تحصن‌های دانشجویی دانشگاه‏های سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.


 

داستان اخراج استادان دانشگاه از همان سال‏های نخست انقلاب و با طرح انقلاب فرهنگی آغاز شده بود. طرحی که دانشگاه‌ها را برای مدتی نسبتا طولانی به تعطیلی کشاند و بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها بود که صندلی بسیاری از اساتید باسابقه و محبوب برای همیشه خالی ماند. پس از انقلاب فرهنگی هم این سیر تصفیه کمابیش ادامه داشت و گاه‏گاه در شکل خانه‌نشین کردن اجباری اساتید رخ می‌نمود. لازم به ذکر است که بیشتر این اساتید که در سه دهه اخیر تصفیه شده‌اند اساتید رشته‌های علوم انسانی بوده‌اند.

اما سیر تصفیه اساتید علوم انسانی در دوران دولت بی‌کفایت نهم و در سال ۸۵ به شکل جدی‌تری پی گرفته شد. محمود احمدی‌نژاد، در دور اول ریاست جمهوری خود و طی نطقی جنجالی در جمع دانشجویان برگزیده کشور گفت: "دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رییس‌جمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاه‏ها حضور دارد". پس از این موضع‌گیری صریح احمدی‌نژاد بود که زمینه برای اخراج و بازنشستگی بسیاری از اساتید برجسته کشور فراهم شد. البته محمود احمدی‌نژاد با پشتوانه‌ای محکم و حمایت‌های همه جانبه رهبر کشور و حلقه مصباح یزدی بود که دست به چنین موضع‌گیری‌های افراطی‌ای درباره سرنوشت دانشگاهیان می‌زد. سه سال بعد از آن موضع‌گیری افراطی احمدی‌نژاد، رهبری طی سخنانی بر مساله ضرورت بازنگری در علوم انسانی تاکید کرد و پس از این سخنان بود که مجددا دور جدیدی از تصفیه اساتید آغاز شد.

پس از ایراد این سخنان اساتیدی همچون سعید حجاریان، محسن كدیور، محمدتقی احمدی، ابوالفضل شكوری، هاشم آقاجری، مسعود غفاری، حاتم قادری در دانشگاه تربیت مدرس ممنوع‏التدریس شدند. همچنین اساتید سایر دانشکده‌ها از جمله دانشکده الهیات، ادبیات و حقوق و علوم سیاسی چون محمد مجتهد شبستری، عالم‌ زاده و علی‌آبادی، آشوری، سیدعلی آزمایش، حسن‏علی درودیان، حسین بشیریه، هادی سمتی، احمد ساعی صفایی، میرجلال‌الدین کزازی، رضا رییس‌طوسی و عراقی نیز با عنوان اساتید "غیرممتاز"‏(!) اجبارا بازنشسته شدند. اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه به نقش داشتن در اشاعه تئوری‌های «انقلاب مخملی» متهم شدند و انگ توطئه‌گر به برچسبی برای خلاصی از دست اساتید باسابقه تبدیل شد.

اما دولت کودتا که ترس عجیبی از دانشگاه و دانشگاهیان دارد از بدو ورود خود به مسند قدرت، موج سوم تصفیه اساتید را آغاز کرده است. جرس پیش از این نوشته بود که در ماه‌های نخستین عمر دولت مستعجل کودتا دکتر محمدرضا ضیاء بیگدل از استاد برجسته حقوق بین‏الملل در ایران و رییس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه و از چهره‌های برجسته در سطح دانشگاه‌های کشور با حکم بازنشستگی اجباری مواجه و پس از آن ممنوع‌التدریس شد. همچنین پیش از این خبر ممنوع‌التدریس شدن دکتر علی آزمایش استاد حقوق جزا و کیفر بین‏المللی و دکتر حسین شریفی طرازکوهی، استاد رشته حقوق بشر در دانشگاه علامه طباطبایی توسط سایت‌ها منتشر شده بود. این در حالی است که سال گذشته نیز دکتر محمد محمدی گرگانی، رییس گروه حقوق بشر و دکتر مرتضی مردیها، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه طباطبایی از تدریس منع شده بودند.

هشدار در مورد این مشی پاکسازی و تصفیه اساتید دانشگاه در این ایام در حالی از سوی برخی منابع آگاه به موج سبز آزادی منتقل شده است که کودتاگران در سیزده آبان با خشونتی عریان به مصاف مردم و دانشجویان آمدند. از سیزدهم آبان تا به امروز هم بر اساس طرحی از پیش طراحی شده به بازداشت گسترده فعالان دانشجویی دست زدند تا به خیال خود دانشگاه‌ها را برای بزرگداشت روز دانشجو از فعالان دانشجویی خالی کنند و بعد از فتح دانشگاه به عنوان آخرین و اصلی‌ترین سنگر، کودتاگران آخرین پرده از سناریوی حذف و تصفیه صدای مخالف از جایگاه‏های رسمی را به اجرا بگذارند و منتقدین را برای همیشه از دانشگاه بیرون برانند. کودتاگران برای این کار کمیته‌هایی تشکیل داده‌اند و با سخنرانی اخیر رهبری مبنی بر لزوم اسلامی‏سازی علوم انسانی، مجوز حذف «هر آنکه می‌خواهند» را نیز دریافت کرده‏اند.

اما این بار هم صاحبان قدرت مرتکب اشتباهی می‌شوند که در برخورد با فعالان سیاسی مرتکب شده بودند و آن این گمان غلط است که با گرفتن سرشاخه‌ها می‌شود بدنه را به سکوت واداشت. این بار بدنه مستقل دانشجویان سراسر کشور خبرهایی را مبنی بر برخورد جدی با کودتاگرانی که سعی در حذف و تصفیه اساتید داشته باشند منتاساس اطلاع خبرنگار موج سبز آزادی، بدنه دانشجویی در دانشگاه‌های سراسری و آزاد برنامه‌ریزی‌هایی به این منظور انجام شر کرده‌اند. بر داده‌اند و در صورت وقوع این اتفاق، موج اعتصابات گسترده و تحصن‌ها در دانشگاه‌های سراسر کشور آغاز خواهد شد.

این اتفاقی است که بیست و پنجم خرداد و پس از آن نیز رخ داد. این «مردم» بودند که به خیابان‌ها آمدند تا رایشان را پس بگیرند. حالا هم این «دانشجویان» هستند که نخواهند گذاشت اساتیدشان قربانی سیاست‌های دولت کودتایی احمدی‏نژاد شود. آن‌ها پررنگ‌تر از همیشه در صحنه خواهند بود تا نشان دهند دستگیری فعالان دانشجویی هم تاثیری بر بدنه جنبش دانشجویی نخواهد داشت، همانطور که حبس و تبعید و شکنجه فعالان سیاسی باعث نشد جنبش سبز به محاق رود.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
 

سخنرانی ٤٠٠ هزار دلاری احمدی نژاد در نیویورک

بعد از گذشت بیش از دو سال از سخنرانی جنجالی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیاکه طی آن از سوی رئیس این دانشگاه "دیکتاتور کوچک" لقب گرفت، روز گذشته علت مماشات وی در آن جلسه و نیز دلیل انتخاب دانشگاه کلمبیا برای این سخنرانی معلوم شد: کمک مالی ٤٠٠ هزار دلاری بنیاد علوی به دانشگاه کلمبیا چند ماه قبل از سفر احمدی نژاد به نیویورک.

بنیاد علوی که پیش از انقلاب به عنوان بنیاد پهلوی در آمریکا تاسیس شد، و هم اکنون زیر نظر بنیاد مستضعفان اداره می شود، از سال گذشته به دلیل آنچه که دادسرای فدرال نیویورک "همکاری با بانک ملی در تامین کمک های مالی در جهت اهداف هسته ای" نامیده، تحت فشار و  مصادره اموال قرار گرفته است.

بنا به گزارش رادیو آمریکا، این بنیاد با نام مستعار "شرکت آسا"، ٦٠ درصد از سهام بانک ملی ایران در آمریکا را در اختیار دارد که هم اکنون کلیه دارایی های آن شامل یک آسمان خراش در منهتن از سوی  دادسرای فدرال نیویورک مصادره شده؛و اینک یک روزنامه معتبر آمریکایی خبر داده است که این بنیاد برای سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا 400 هزار دلار پرداخته است.اگر چه آگاهان سیاسی بر این باورند که افشای نقش این بنیاد در زمینه چینی برای سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا با هدف افزایش فشارها بر شرکت آسا و بنیاد علوی صورت می گیرد، اما این خبر در عین حال نقاط مبهمی راکه در زمان اعلام "دعوت دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد" در اذهان عمومی شکل گرفت، روشن می کند.

هم اکنون با افشای این گزارش در نیویورک تایمز، روشن شده است که دانشگاه کلمبیا، بی دلیل از احمدی نژاد برای ایراد سخنرانی دعوت نکرده است، بلکه در ازای آن مبلغی معادل ٤٠٠ هزار دلار به عنوان "کمک به برنامه‌های وابسته به اسلام و فرهنگ ایرانی" دریافت کرده بود تا اجازه دهد رئیس دولت ایران، همچون محمد خاتمی اعتبار سخنرانی در یک آکادمی معتبر آمریکایی را در کارنامه  سیاسی خود ثبت کند.

سخنرانی ای که به دلیل توهین های مستقیم رئیس دانشگاه کلمبیا و اعتراضات دانشجویان این دانشگاه نتوانست دستاورد تبلیغاتی مناسبی برای احمدی نژاد محسوب شود. تلاش تبلیغاتی ای که معلوم شده هزینه ای معادل ٤٠٠هزار دلار  برای ایران در بر داشته است.

سایت کلمه، ارگان اینترنتی نزدیک به میر حسین موسوی، در گزارشی که از این افشاگری منتشر کرده از "کسانی که این چنین اموال ملت را به باد می دهند"، پرسیده است: "پرسش اینجاست که آیا ارائه کمک هنگفت به یک دانشگاه خارجی به مصلحت است؟"

کلمه می افزاید: "هر چند تبلیغ برنامه‌های اسلامی و فرهنگ ایرانی امری مهم از جمله در کشورهای خارجی است، اما در حالی که کمک به نگهداری و تعلیم و تربیت کودکان یتیم بی بضاعت و کمک به تامین پوشاک دانش آموزان بی بضاعت با اولویت مناطق محروم در راس اهداف بنیاد علوی است، آیا بدون این کمک‌ها، این دانشگاه به انجام چنین اقداماتی نمی‌پرداخت؟"

به گزارش نیویورک تایمز، افشای این زمینه چینی برای سخنرانی تبلیغاتی احمدی نژاد، باعث شد تا  دیوید ام. استون، سخنگوی دانشگاه کلمبیا از دریافت چنین مبلغ هنگفتی به عنوان هدیه  یاد کند هر چند وی در عین حال تاکید کرد که "با توجه به اخباری که درباره این مؤسسه (بنیاد علوی) نقل می‌شود، ممکن بود ملاحظاتی می‌کردیم".

 وی افزوده است: "این کمک چند ماه‌  قبل از سخنرانی احمدی‌نژاد به ما شده بود و ما خیلی شگفت‌زده و خوشحال شدیم، چرا که این اتفاق برای هر دانشگاهی بسیار خوب است که از جانب یک مؤسسه غیرانتفاعی چنین هدیه‌ای دریافت کند".

استون، مجموع کمک‌های بنیاد علوی را  حدود ۳۳۲ هزار دلار برآورد کرده که برای ۲۵ سال فعالیت دانشگاه کلمبیا در برگزاری کلاس‌های زبان و فرهنگ ایران، به این دانشگاه اهدا شده است. البته او گفته علاوه بر این مبلغ، ۵۰ هزار دلار دیگر نیز در سال جاری دریافت کرده است.

 

گفتنی است وزارت خزانه‌داری آمریکا در آذر ماه سال گذشته، بنیاد علوی را که زیر نظر مستقیم آیت الله خامنه ای اداره می شود، متهم کرده از طریق راه اندازی  شرکت "آسا" و شرکت مادر "آسا با مسئولیت محدود" به نمایندگی از بانک ملی ایران در آمریکا فعالیت‌های غیرمجاز انجام داده است.این وزارتخانه، در گزارش خود  اعلام کرده که بانک ملی ایران در پوشش شرکت "آسا" از آمریکا پول به ایران منتقل می‌کرده است.

اتهام دیگر این بانک، ارائه خدمات مالی به نهادهای فعال در برنامه هسته‌ای ایران، در معاملات بین‌المللی است؛اتهامی که بانک ملی ایران آنرا "سیاسی" می داند و در بیانیه ای که دی ماه گذشته منتشر کرد، مدعی شد: "این بانک از نظر حقوقی و عملیاتی از دولت مستقل بوده و دولت هیچگونه مداخله یا نفوذی در عملیات بانک یا امور روزانه آن و حتی امور اداری آن نداشته و ندارد".

با ممنوع اعلام شدن فعالیت‌های شرکت "آسا" در آمریکا، شهروندان و شرکت‌های آمریکایی مجاز به انجام معامله با این شرکت نیستند. دولت آمریکا از سال ۱۹۹۵، افراد و شرکت‌های آمریکایی را از معامله با ایران، بدون اجازه وزارت خزانه‌داری این کشور، منع کرده و هم اکنون، بیش از ۶۵۰ میلیون دلار از اموال بنیاد علوی مصادره شده است.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
تا خرند این قوم رندان خرسواری می کنند/ شعری از ملک الشعرای بهار ـ

kachestan.persianblog.ir

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط آرش | مربوط به بخش |
html>